بفرمان پادشاهى يا شيخى [ 1 ] . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 1 »
فدائى ندارد ز مقصود چنگ * اگر بر سرش تيغ بارند و سنگ
فرهى
- [ بفتح فا و كسر راى مهملهء مشدد ] افزونى و شكوه باشد . مثالش شهنامه :
بيت « 1 »
كه ديدم ده و دو « 2 » درخت سهى * كه تاره است و شاداب « 3 » و بافرهى
فرغوى
همان قرغوى [ بقاف ] و آن مرغى باشد مانند باز كوچك كه به آن صيد كنند « 4 » و باشه نيز گويند . *
فرخجى
[ بفتح فاء و راى مهمله و سكون خاء و كسر جيم ] يعنى زشتى [ 2 ] مثالش حكيم سوزنى آورده :
بيت
نيز « 5 » روا دارد از فرخجى اين شعر * گر بچنين شعر مرورا « 6 » نستايم
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اصل : كه چيست آن دهى ( ده ) و . ( متن از شاهنامه است ) .
( 3 ) - در شاهنامه ( چاپ بروخيم ) : كه رستست شاداب .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) - كلمه از « ب » و « ن » است .
( 6 ) - بجز « ب » و « ن » مر او را ؛ « س » : كو نه چنين شعر مر او را نستانم .
( 1 ) در برهان معنى عاشق و دزد خونى نيز دارد .
( 2 ) برهان پلشتى و زشتى و زبونى و بدى گويد .