تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1653

مساهمون:

ص١٦٥٣

باب النون

نافهء مشك يافت

- يعنى آوازهء بلند يافت و مشهور شد .

نان‌كور

- بمعنى بخيل باشد [ 1 ] . مثالش شفروه گويد : [ بيت ]
پيش اين « 1 » هر دو دست چون بحرين * ابر نان كور معطيست گدا

نفس‌آباد

[ بفتحتين ] شش باشد [ 2 ] . مثالش شيخ نظامى « 2 » گويد : بيت
در نفس‌آباد دم نيمروز * صدرنشين گشته شه « 2 » نيمروز

ناتراشيده

- كنايه از بىادب باشد [ 3 ] . مثال شيخ سعدى گويد : بيت
بيك ناتراشيده در مجلسى * برنجد دل هوشمندان بسى

ناخن بدندان

- كنايه از حيران و متأسف باشد . مثال بمعنى اول نزارى گويد : [ بيت ]
بديشان از غنيمت داد چندان * كه خلقى ماند از آن ناخن بدندان

ناخن بدل « 3 » زدن

- كنايه از تصرف در مزاج كردن باشد .

ناخن زدن

- كنايه از چنگ انداختن . مثالش قاضى نورى اصفهانى : [ بيت ]
تو چون سوار شوى ماه نو زند ناخن * كه در ميان دو خورشيد گرم سازد جنگ

ناديده

- كنايه از خسيس باشد [ 4 ] . مثالش مختارى گويد :
هامش
( 1 ) - اصل : بيش ازين . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 2 ) - كلمه در « س » : نيست از « غ » است . ( 3 ) - « س » : سه . ( 4 ) - « غ » : در دل .
( 1 ) و حرام نمك . ( برهان ) . ( 2 ) و سينه را نيز گفته‌اند كه عربان صدر خوانند . ( برهان ) . ( 3 ) و مردم درشت و ناهموار و ناقبول . ( برهان ) . ( 4 ) برهان ندارد .