باب النون
نافهء مشك يافت
- يعنى آوازهء بلند يافت و مشهور شد .
نانكور
- بمعنى بخيل باشد [ 1 ] . مثالش شفروه گويد :
[ بيت ]
پيش اين « 1 » هر دو دست چون بحرين * ابر نان كور معطيست گدا
نفسآباد
[ بفتحتين ] شش باشد [ 2 ] . مثالش شيخ نظامى « 2 » گويد :
بيت
در نفسآباد دم نيمروز * صدرنشين گشته شه « 2 » نيمروز
ناتراشيده
- كنايه از بىادب باشد [ 3 ] . مثال شيخ سعدى گويد :
بيت
بيك ناتراشيده در مجلسى * برنجد دل هوشمندان بسى
ناخن بدندان
- كنايه از حيران و متأسف باشد . مثال بمعنى اول نزارى گويد :
[ بيت ]
بديشان از غنيمت داد چندان * كه خلقى ماند از آن ناخن بدندان
ناخن بدل « 3 » زدن
- كنايه از تصرف در مزاج كردن باشد .
ناخن زدن
- كنايه از چنگ انداختن .
مثالش قاضى نورى اصفهانى :
[ بيت ]
تو چون سوار شوى ماه نو زند ناخن * كه در ميان دو خورشيد گرم سازد جنگ
ناديده
- كنايه از خسيس باشد [ 4 ] . مثالش مختارى گويد :
هامش
( 1 ) - اصل : بيش ازين . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 2 ) - كلمه در « س » : نيست از « غ » است .
( 3 ) - « س » : سه .
( 4 ) - « غ » : در دل .
( 1 ) و حرام نمك . ( برهان ) .
( 2 ) و سينه را نيز گفتهاند كه عربان صدر خوانند . ( برهان ) .
( 3 ) و مردم درشت و ناهموار و ناقبول . ( برهان ) .
( 4 ) برهان ندارد .