لگام خاييدن
- كنايه از سركشى كردن باشد .
مثالش حكيم انورى گويد :
[ بيت ]
هركجا با تيغ چونان شد چنين كلكى معين * چرخ در فرمانبرى حاشا اگر خايد لگام
لگام دادن
- كنايه از حمله كردن و متوجه شدن . مثالش شيخ نظامى :
بيت
همه ملك ايران مرا شد تمام * بهندوستان دادخواهم لگام
باب الميم
موزه و گل
- يعنى دشوارى و درماندگى و واقعه [ 1 ] .
موى و خمير
- كنايه از آسانى و آسودگى و موافقت . مثال هر دو لغت [ 2 ] حكيم انورى فرمايد :
[ بيت ]
تا دى مثل او مثل موزه و گل بود * اكنون مثل او مثل موى و خميرست
مرغ دل
- يعنى عقل « 1 » - كذا فى شرح - المخزن [ 3 ] .
منقار گل
- يعنى زبان .
مرغ صبحخوان
- بلبل باشد . مثال اسفرنگى گويد :
بيت
پروانهوار هر سحر از نور روى تو * آتش گرفت بال و پر مرغ صبحخوان
و مرغ شبخوان نيز گويند چنان كه « 2 » حافظ شيراز گويد :
[ بيت ]
مرغ شبخوان را بشارت باد كاندر راه عشق * دوست را با نالهء شبهاى بيداران خوشست
محراب جمشيد
- همان قبلهء جمشيد كه موقوم شد [ 4 ] .
هامش
( 1 ) - كذا در « ن » و « س » و « غ » و در اين صورت ظاهرا بايد مرغ را مضاف و دل را مضاف اليه و مجموع را به صورت اضافه يعنى بكسر غين خواند و .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) در برهان موزه در گل ماندن آمده است بمعنى درمانده شدن و پايبند شدن و دشوارى كشيدن .
( 2 ) يعنى : موزه و گل و موى و خمير .
( 3 ) به سكون غين كنايه از بيدل و ترسنده و واهمهناك است ( برهان ) .
( 4 ) يعنى كنايه از آفتاب و آتش و جام جهاننما .