تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1656

مساهمون:

ص١٦٥٦

همدست

- كنايه از شريك باشد [ 1 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ]
چه دانى كه همدست گردند و يار * يكى دزد باشد يكى پرده‌دار

هيزم تر فروختن

- كنايه از مكر و تزوير باشد [ 2 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت
دل ما را ز حيله سوخته‌اى * هيزم تر بما فروخته‌اى

باب الياء

يكدست

- كنايه از چيزى « 1 » كه بر يك و تيره باشد يا چند چيز كه مثل هم باشد .

يك ركابى

- كنايه از اسب جنيبت باشد . شيخ نظامى گويد : [ بيت ]
عنان يك ركابى زير مىزد * دو دستى با فلك شمشير مىزد
و بمعنى مستعد نيز باشد . هم او [ 3 ] گويد : [ بيت ]
ازين بيش بر دل‌فريبى مباش * بناراستى يك ركيبى مباش

يكرويه

- كنايه از متفق و بىخلاف باشد . امير مختارى فرمايد : [ بيت ]
گر خلق جهان منفعت راى تو بينند * يكرويه بخندند بخورشيد و مطر بر
و بمعنى يكبارگى نيز آمده [ 4 ] . هم او [ 5 ] گويد : بيت
اى مهر تو بىحاصل « 2 » يكرويه زمن مگسل * كز مهر تو هست اين دل آتشكدهء برزين

يك سر كرباس « 3 »

- كنايه از جنسى است كه يكيانب ( ؟ ) باشد [ 2 ] . چنان كه شيخ آذرى فرمايد : بيت
نوع ايشان كه هست نسبت ناس * جمله هستند يكسر كرباس
هامش
( 1 ) - « س » : جيزى . ( 2 ) - « س » : تو حاصل . ( متن از « غ » است . ( 3 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) و رفيق و متفق و همنشين و همسر و هم‌زور در قوت و قدرت و شوكت و عظمت . ( برهان ) . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) يعنى : نظامى . ( 4 ) در برهان اين معنى نيست و آنجا بمعنى ظاهر و روشن و هر چيز كه دورويه نباشد نيز هست . ( 5 ) يعنى : امير مختارى .