همدست
- كنايه از شريك باشد [ 1 ] . مثالش شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
چه دانى كه همدست گردند و يار * يكى دزد باشد يكى پردهدار
هيزم تر فروختن
- كنايه از مكر و تزوير باشد [ 2 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
دل ما را ز حيله سوختهاى * هيزم تر بما فروختهاى
باب الياء
يكدست
- كنايه از چيزى « 1 » كه بر يك و تيره باشد يا چند چيز كه مثل هم باشد .
يك ركابى
- كنايه از اسب جنيبت باشد . شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
عنان يك ركابى زير مىزد * دو دستى با فلك شمشير مىزد
و بمعنى مستعد نيز باشد . هم او [ 3 ] گويد :
[ بيت ]
ازين بيش بر دلفريبى مباش * بناراستى يك ركيبى مباش
يكرويه
- كنايه از متفق و بىخلاف باشد .
امير مختارى فرمايد :
[ بيت ]
گر خلق جهان منفعت راى تو بينند * يكرويه بخندند بخورشيد و مطر بر
و بمعنى يكبارگى نيز آمده [ 4 ] . هم او [ 5 ] گويد :
بيت
اى مهر تو بىحاصل « 2 » يكرويه زمن مگسل * كز مهر تو هست اين دل آتشكدهء برزين
يك سر كرباس « 3 »
- كنايه از جنسى است كه يكيانب ( ؟ ) باشد [ 2 ] . چنان كه شيخ آذرى فرمايد :
بيت
نوع ايشان كه هست نسبت ناس * جمله هستند يكسر كرباس
هامش
( 1 ) - « س » : جيزى .
( 2 ) - « س » : تو حاصل . ( متن از « غ » است .
( 3 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) و رفيق و متفق و همنشين و همسر و همزور در قوت و قدرت و شوكت و عظمت . ( برهان ) .
( 2 ) برهان ندارد .
( 3 ) يعنى : نظامى .
( 4 ) در برهان اين معنى نيست و آنجا بمعنى ظاهر و روشن و هر چيز كه دورويه نباشد نيز هست .
( 5 ) يعنى : امير مختارى .