تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1655

مساهمون:

ص١٦٥٥
[ بيت ]
زود بگيرد نمك ديدهء او را كه او * نان و نمك خورد و رفت باز نمكدان شكست

نيمهء دينار

- كنايه از لب معشوق باشد [ 1 ] . مثالش خاقانى گويد : [ بيت ]
دوش گرفتم بگاز نيمهء دينار تو * چشم تو با زلف گفت زلف تو در تاب شد

نعل افكندن

- كنايه از شتاب رفتن باشد و نيز بمعنى درمانده شدن باشد .

نعل واژگون

- كنايه از قول و فعلى كه كسى به آن پى نبرد . مثالش مولانا جامى فرمايد : بيت
ز جانان طعن عاشق واژگون نعلى است تا ناگه * نگردد « 1 » پردهء ديده خيال قرب جانانش

نعل در آتش « 2 »

- كنايه از بيقرار و بىطاقت است .

باب الواو

ورمال كردن و ورمال زدن

- همان برمال كردن مرقوم . و ورماليدن نيز گويند [ 2 ] .

باب الهاء

همترازو

- كنايه از برابر و عديل باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : [ بيت ]
ندارد فعل من آن زور بازو * كه با عدل تو باشد همترازو

همداستانى

- در اصطلاح زرى بود كه در زمان نوشيروان از رعايا در وجه خراج مىگرفتند و در تاريخ طبرى مسطورست كه نوشيروان رعايا را طلبيده و زمينها را مساحت كرد بهم‌داستانى از ايشان كه سالى چند بدهند لهذا آن خراج را همداستانى نام كردند . كذا فى الفرهنگ . و بمعنى موافقت و همزبانى نيز آمده . مثال اين معنى فردوسى گويد : بيت
پسندى و همداستانى كنى * كه جان دارى و جان‌ستانى كنى
هامش
( 1 ) - « س » : نگردر . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) يعنى گريختن از ترس جان و نيز بر ميان زدن دامن و نور ديدن پاچهء ازار و سر آستين ( از برهان ) .