[ بيت ]
زود بگيرد نمك ديدهء او را كه او * نان و نمك خورد و رفت باز نمكدان شكست
نيمهء دينار
- كنايه از لب معشوق باشد [ 1 ] .
مثالش خاقانى گويد :
[ بيت ]
دوش گرفتم بگاز نيمهء دينار تو * چشم تو با زلف گفت زلف تو در تاب شد
نعل افكندن
- كنايه از شتاب رفتن باشد و نيز بمعنى درمانده شدن باشد .
نعل واژگون
- كنايه از قول و فعلى كه كسى به آن پى نبرد . مثالش مولانا جامى فرمايد :
بيت
ز جانان طعن عاشق واژگون نعلى است تا ناگه * نگردد « 1 » پردهء ديده خيال قرب جانانش
نعل در آتش « 2 »
- كنايه از بيقرار و بىطاقت است .
باب الواو
ورمال كردن و ورمال زدن
- همان برمال كردن مرقوم . و ورماليدن نيز گويند [ 2 ] .
باب الهاء
همترازو
- كنايه از برابر و عديل باشد .
مثالش شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
ندارد فعل من آن زور بازو * كه با عدل تو باشد همترازو
همداستانى
- در اصطلاح زرى بود كه در زمان نوشيروان از رعايا در وجه خراج مىگرفتند و در تاريخ طبرى مسطورست كه نوشيروان رعايا را طلبيده و زمينها را مساحت كرد بهمداستانى از ايشان كه سالى چند بدهند لهذا آن خراج را همداستانى نام كردند . كذا فى الفرهنگ .
و بمعنى موافقت و همزبانى نيز آمده . مثال اين معنى فردوسى گويد :
بيت
پسندى و همداستانى كنى * كه جان دارى و جانستانى كنى
هامش
( 1 ) - « س » : نگردر .
( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) يعنى گريختن از ترس جان و نيز بر ميان زدن دامن و نور ديدن پاچهء ازار و سر آستين ( از برهان ) .