بيت
با بذل تو اسم بحر ناديده * با ذهن تو نام عقل ديوانه
نان در انبان
- كنايه از مسافر باشد .
مثالش انورى :
[ بيت ]
منهيان ربع مسكون ز آبروى عدل تو * فتنه را پنجاه ساله نان در انبان يافته
نرمشانه
- كنايه از حيزو مخنث [ 1 ] .
پوربهاى جامى گويد :
بيت
نرمشانه سخت ديدهء سست رگ * بيوهپرور ، كمخرد ، بسيارخور
نرمگردن
- كنايه از مطيع و منقاد . نظامى گويد :
بيت
نشستند بيدار مغزان روم * به مهر « 1 » ملك نرمگردن چو موم
نافهبوى
بمعنى آنكه بوى او همچو بوى مشك باشد و نيز عبارت از گندهدهان باشد چه پوست نافه بوى كريه دارد . مثالش شيخ
نظامى :
[ بيت ]
جهانجوى چون ديدكان يافهگوى * چو نافه كند خويش را نافهبوى
و يكى از اكابر گويد :
[ بيت ]
همنشينى كه نافهبوى بود * خوبتر زانكه يافهگوى بود
و نيز نمام و سخنچين را گويند كه سخن را پراكنده كند چنان كه نافه بوى را پراكند .
كذا فى المؤيد .
نهى درنوردى [ 2 ]
- يعنى بىنام و نشان كنى . كذا فى اصطلاح الشعراء . و نيز بمعنى در سوراخ نهى باشد .
نمك بر آتش افكندن
- كنايه از شور و غوغا كردن .
نمد بر آتش افكندن
- كنايه از شور و غوغا كردن .
نمد در آب داشتن
- كنايه از مكر كردن و در فكر حيله بودن .
نمكدان شكستن
- كنايه از حقنشناسى و بيوفائى ورزيدن . مثالش سلمان گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : بهر . ( متن از « غ » است ) .
( 1 ) در برهان معنى كاهل و كمقدرت و مطيع دارد .
( 2 ) در برهان نهى در نواد آمده است و نواد را بمعنى سوراخ و زيان گويد .