[ بيت ]
اگر در باغ بخرامد به روى گل سخن گويد * ز لطف نطق ، گويائى بگنگ دهزبان بخشد
كوتاهپاچه
- كنايه از قصير القامت باشد و او را چلمرد نيز گويند [ 1 ] .
كوهجگر
- كنايه از صاحب حوصله باشد .
در فرهنگ . مثالش خاقانى :
شعر
درياكشان كوهجگر بادهاى به كف * كو تف بكوه و لرزه به دريا برافكند
و بخاطر مىرسد كه بمعنى شجاع و دلاور باشد .
گرانجان يعنى كامل . و نيز كنايه از سخت جان . و پير « 1 » بغايت معمر و بيمار نيز باشد و درين زمان بر كسى كه خوشسودا نباشد . نيز اطلاق كنند [ 2 ] .
گردپاى حوض گشتن
- يعنى جاى متهم مىگردد و مىخواهد كه اين كار را بكند [ 3 ] .
مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
بشب زان حوض پايه هيچ نگذشت * همهشب گرد پاى حوض مىگشت
گربهگون و گربهساز
- هر دو كنايه از محيل و مكار باشد [ 4 ] . - - مثال اول در مثال گرگبند گذشت - - .
گسستهمهار
- كنايه از بىقيد باشد و بر ستيزنده نيز اطلاق كنند [ 5 ] .
گربه در زندانسرا « 2 »
- كنايه از بخيل باشد يعنى از غايت بخل گربه در زندان مىكند .
گربه را از بغل افكندن
- كنايه از ترك مكر و حيله كردن باشد . فلكى شروانى گويد :
[ بيت ]
عز وليش را ازل ، گربه فكنده از بغل * عمر عدوش را اجل ، گرگ فكنده در گله
هامش
( 1 ) - « س » : بير .
( 2 ) - « س » : گربه در زندانسر . ( متن از « غ » است ) .
( 1 ) برهان گويد بمعنى كوتاهپاست كه جانور شبيه به گوزن باشد .
( 2 ) برهان معنى اخير را ندارد و گويد آهار و پالوده را هم گفتهاند چه آن نيز مانند پيران لرزان و رعشهناك است .
( 3 ) در برهانست كه كنايه از آنست كه سردرگم و مبهم در جايى بگردد براى ساختن كارى و بدست آوردن مطلبى .
( 4 ) در برهان بجاى گربهساز گربهسان آمده است .
( 5 ) و سخن ناشنو و بسر خود كه عربان خليع العذار خوانند . ( برهان ) .