تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1647

مساهمون:

ص١٦٤٧
[ بيت ]
اگر در باغ بخرامد به روى گل سخن گويد * ز لطف نطق ، گويائى بگنگ ده‌زبان بخشد

كوتاه‌پاچه

- كنايه از قصير القامت باشد و او را چل‌مرد نيز گويند [ 1 ] .

كوه‌جگر

- كنايه از صاحب حوصله باشد . در فرهنگ . مثالش خاقانى : شعر
درياكشان كوه‌جگر باده‌اى به كف * كو تف بكوه و لرزه به دريا برافكند
و بخاطر مىرسد كه بمعنى شجاع و دلاور باشد . گرانجان يعنى كامل . و نيز كنايه از سخت جان . و پير « 1 » بغايت معمر و بيمار نيز باشد و درين زمان بر كسى كه خوش‌سودا نباشد . نيز اطلاق كنند [ 2 ] .

گردپاى حوض گشتن

- يعنى جاى متهم مىگردد و مىخواهد كه اين كار را بكند [ 3 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
بشب زان حوض پايه هيچ نگذشت * همه‌شب گرد پاى حوض مىگشت

گربه‌گون و گربه‌ساز

- هر دو كنايه از محيل و مكار باشد [ 4 ] . - - مثال اول در مثال گرگ‌بند گذشت - - .

گسسته‌مهار

- كنايه از بىقيد باشد و بر ستيزنده نيز اطلاق كنند [ 5 ] .

گربه در زندان‌سرا « 2 »

- كنايه از بخيل باشد يعنى از غايت بخل گربه در زندان مىكند .

گربه را از بغل افكندن

- كنايه از ترك مكر و حيله كردن باشد . فلكى شروانى گويد : [ بيت ]
عز وليش را ازل ، گربه فكنده از بغل * عمر عدوش را اجل ، گرگ فكنده در گله
هامش
( 1 ) - « س » : بير . ( 2 ) - « س » : گربه در زندان‌سر . ( متن از « غ » است ) .
( 1 ) برهان گويد بمعنى كوتاه‌پاست كه جانور شبيه به گوزن باشد . ( 2 ) برهان معنى اخير را ندارد و گويد آهار و پالوده را هم گفته‌اند چه آن نيز مانند پيران لرزان و رعشه‌ناك است . ( 3 ) در برهانست كه كنايه از آنست كه سردرگم و مبهم در جايى بگردد براى ساختن كارى و بدست آوردن مطلبى . ( 4 ) در برهان بجاى گربه‌ساز گربه‌سان آمده است . ( 5 ) و سخن ناشنو و بسر خود كه عربان خليع العذار خوانند . ( برهان ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1647 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )