تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1648

مساهمون:

ص١٦٤٨

گردن نهادن

- كنايه از فرمان بردن و اطاعت نمودن [ 1 ] . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت
گر تيغ بارد در كوى آن ماه * گردن نهاديم الحكم للّه

كلاه برانداختن

- كنايه از نشاط كردن باشد [ 2 ] . خاقانى گويد : [ بيت ]
دل بسودات سر دراندازد * سر ز عشقت كله براندازد

كلوخ بر لب ماليدن

- كنايه از اخفاى امريست . مثال مولانا جامى گويد : بيت
لبش تر بود از خون خوردن شب * كلوخ خشك را ماليد بر لب
خاك بر لب ماليدن نيز گويند چنان كه « 1 » خلاق المعانى در مرثيهء احباب فرمايد : [ بيت ]
آنان كه ز وصلشان دلم مىباليد * جانم ز فراقشان فراوان ناليد
ناگاه دهان گورشان بىدندان * چون آب بخورد و خاك بر لب ماليد
و الحق كمال قدرت شاعرى خلاق از اين رباعى ظاهرست .

كش‌مكش

- كنايه از امر و نهى [ 3 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
كش‌مكش هركه درو زندگيست * پيش خداوندى او بندگيست

كشاكش

- كنايه از امر پياپى و ناخوشى كه از آن غمهاى بسيار زايد و بمعنى كششهاى متعاقب نيز آمده . مثالش ظهير فاريابى گويد : [ بيت ]
اين آدمى كه زبدهء اركانش مىنهند * پيوسته در كشاكش اين چار اژدهاست
و از اين بيت جميع « 2 » اين معنيها « 3 » مستنبط مىشود .

كفش بخواه

- كنايه از مستعد سفر شو و « 3 » نقل‌كن باشد . و كفش بياور نيز گويند :
هامش
( 1 ) - اصل : چنانچه . ( 2 ) - كلمه در « س » نيست از « غ » است . ( 3 ) - « س » : معانىها . ( متن از « غ ن » است ) . ( 4 ) - « س » : شود .
( 1 ) و فروتنى كردن . ( برهان ) . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) كشيدن و واگذاشتن و دعا كردن و بمعنى كشاكش هم هست . ( برهان ) .