انورى گويد :
بيت
طمع گو گربه در انبان فروشد * كه بخل امروز با سگ در جوالست
گستاخدست
- كنايه از چابك باشد . شيخ نظامى فرمايد :
[ بيت ]
دلير سخنگوى دانشپرست * به تير و بشمشير گستاخدست
كلاغ گرفتن
- كنايه از تمسخر و لاغ باشد شاه طاهر گويد :
[ بيت ]
زاغ گيرد همه بر بلبل شوريده كلاغ * برگ پژمرده كند با گل صدبرگ حنك
كمربسته
- كنايه از مهيا گشته بود . خلاق گويد :
[ بيت ]
هميشه كلك تو باشد از آن كمربسته * كه تا معايش « 1 » اهل هنر كند تقرير
و بمعنى نوكر و خادم نيز آمده . مثالش شيخ نظامى :
[ بيت ]
چه بندم كمر در مصاف كسى * كه چون من كمربسته دارد بسى
كمر گشادن
- كنايه از ترك دادن و قطع نظر نمودن [ 1 ] . هم او [ 2 ] گويد :
[ بيت ]
چو من زين ولايت گشادم كمر * تو خواهى ستان افسرم خواه سر
كنگر كندن
- كنايه از كردن كار بيحاصل پرتعب باشد و در فرهنگ اين عبارت از مكتوبات قطب محيى شيرازى مؤيد اين معنى آورده كه :
« استغناى حقيقى را بانتهاى خويشتن خوشست و كس را بار نمىدهد نيكى چه نكست « 2 » كه او را بسوى آن التفات باشد نيكى در عدم گو كنگر مىكن » .
كون خاريدن
- كنايه از پشيمان « 3 » شدن و خجل گشتن [ 3 ] . مثالش شاعر گويد :
هامش
( 1 ) - كذا ؟ و شايد : معانى . يا : معالى .
( 2 ) - كذا ؟ و در « غ » : سك است ؟
( 3 ) - « س » : پسيمان .
( 1 ) و كنايه از توقف نمودن و بازماندن از كارى هم هست . ( برهان ) .
( 2 ) يعنى : نظامى .
( 3 ) برهان معنى اخير را ندارد .