تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1645

مساهمون:

ص١٦٤٥
انورى گويد : بيت
طمع گو گربه در انبان فروشد * كه بخل امروز با سگ در جوالست

گستاخ‌دست

- كنايه از چابك باشد . شيخ نظامى فرمايد : [ بيت ]
دلير سخنگوى دانش‌پرست * به تير و بشمشير گستاخ‌دست

كلاغ گرفتن

- كنايه از تمسخر و لاغ باشد شاه طاهر گويد : [ بيت ]
زاغ گيرد همه بر بلبل شوريده كلاغ * برگ پژمرده كند با گل صدبرگ حنك

كمربسته

- كنايه از مهيا گشته بود . خلاق گويد : [ بيت ]
هميشه كلك تو باشد از آن كمربسته * كه تا معايش « 1 » اهل هنر كند تقرير
و بمعنى نوكر و خادم نيز آمده . مثالش شيخ نظامى : [ بيت ]
چه بندم كمر در مصاف كسى * كه چون من كمربسته دارد بسى

كمر گشادن

- كنايه از ترك دادن و قطع نظر نمودن [ 1 ] . هم او [ 2 ] گويد : [ بيت ]
چو من زين ولايت گشادم كمر * تو خواهى ستان افسرم خواه سر

كنگر كندن

- كنايه از كردن كار بيحاصل پرتعب باشد و در فرهنگ اين عبارت از مكتوبات قطب محيى شيرازى مؤيد اين معنى آورده كه : « استغناى حقيقى را بانتهاى خويشتن خوشست و كس را بار نمىدهد نيكى چه نكست « 2 » كه او را بسوى آن التفات باشد نيكى در عدم گو كنگر مىكن » .

كون خاريدن

- كنايه از پشيمان « 3 » شدن و خجل گشتن [ 3 ] . مثالش شاعر گويد :
هامش
( 1 ) - كذا ؟ و شايد : معانى . يا : معالى . ( 2 ) - كذا ؟ و در « غ » : سك است ؟ ( 3 ) - « س » : پسيمان .
( 1 ) و كنايه از توقف نمودن و بازماندن از كارى هم هست . ( برهان ) . ( 2 ) يعنى : نظامى . ( 3 ) برهان معنى اخير را ندارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1645 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )