شعر
اولش هركه پشتپاى نزد * آخر از دست او بخارد كون
گوشماهى
- صدف و پياله را نيز گويند .
حكيم خاقانى گويد :
[ بيت ]
يك گوشماهى از همهكس بيش ده مرا * تا بحر سينه جيفهء سودا برافكند
كاغذين پيرهن
- كنايه از دادخواه باشد چه در قديم هركه مظلوم « 1 » بوده جامهء كاغذين پوشيدى .
مثالش خاقانى گويد :
بيت
تا كه دست قدر از دست تو بربوده قلم * كاغذين پيرهن از دست قدر باد پدر
و كاغذين جامه نيز گويند .
كبوتردم
- در فرهنگ كنايه از بوسهء خاطر خواه باشد [ 1 ] .
گردنكش
- كنايه از مفتخر و خداوند قوت و قدرت باشد [ 2 ] . مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر
اگر ترك خدمت كند لشكرى * شود شاه گردنكش از وى برى
گرانركاب
- كنايه از صاحب تمكين باشد و توقفكننده باشد [ 3 ] . مثالش ابن يمين گويد :
بيت
تشوير آسمان و زمين داد و مىدهد * عزم سبك عنانش و حزم گرانركاب
كندوكوب
- كنايه از خرابى و تشويش و بيقرارى باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
نهگفت اندرو « 2 » كار كردى نه چوب * شب و روز ازو خانه در كندوكوب
گنگ دهزبان
- كنايه از سوسن باشد [ 4 ] .
مثالش عميد لويكى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : مطلوم .
( 2 ) - « س » : اندو . ( متن از « غ » است ) .
( 1 ) در برهان است كه بضم دال علاقهء دستار و كمربند را گويند كه بر يك طرف راست ايستاده باشد .
( 2 ) برهان بجاى مفتخر نافرمان آورده است .
( 3 ) و آنكه در روز جنگ بحملهء خصم از جا نرود و ثابتقدم باشد . ( برهان ) .
( 4 ) برهان گويد كنايه از گلسرخ است و آن را گنگ صد زبان هم مىگويند .