تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1646

مساهمون:

ص١٦٤٦
شعر
اولش هركه پشت‌پاى نزد * آخر از دست او بخارد كون

گوش‌ماهى

- صدف و پياله را نيز گويند . حكيم خاقانى گويد : [ بيت ]
يك گوش‌ماهى از همه‌كس بيش ده مرا * تا بحر سينه جيفهء سودا برافكند

كاغذين پيرهن

- كنايه از دادخواه باشد چه در قديم هركه مظلوم « 1 » بوده جامهء كاغذين پوشيدى . مثالش خاقانى گويد : بيت
تا كه دست قدر از دست تو بربوده قلم * كاغذين پيرهن از دست قدر باد پدر
و كاغذين جامه نيز گويند .

كبوتردم

- در فرهنگ كنايه از بوسهء خاطر خواه باشد [ 1 ] .

گردنكش

- كنايه از مفتخر و خداوند قوت و قدرت باشد [ 2 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : شعر
اگر ترك خدمت كند لشكرى * شود شاه گردنكش از وى برى

گران‌ركاب

- كنايه از صاحب تمكين باشد و توقف‌كننده باشد [ 3 ] . مثالش ابن يمين گويد : بيت
تشوير آسمان و زمين داد و مىدهد * عزم سبك عنانش و حزم گران‌ركاب

كندوكوب

- كنايه از خرابى و تشويش و بيقرارى باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ]
نه‌گفت اندرو « 2 » كار كردى نه چوب * شب و روز ازو خانه در كندوكوب

گنگ ده‌زبان

- كنايه از سوسن باشد [ 4 ] . مثالش عميد لويكى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : مطلوم . ( 2 ) - « س » : اندو . ( متن از « غ » است ) .
( 1 ) در برهان است كه بضم دال علاقهء دستار و كمربند را گويند كه بر يك طرف راست ايستاده باشد . ( 2 ) برهان بجاى مفتخر نافرمان آورده است . ( 3 ) و آنكه در روز جنگ بحملهء خصم از جا نرود و ثابت‌قدم باشد . ( برهان ) . ( 4 ) برهان گويد كنايه از گل‌سرخ است و آن را گنگ صد زبان هم مىگويند .