[ بيت ]
فزوده بر الف صفر دهان را * يكى ده كرده آشوب جهان را
فوزه
- به وزن و معنى پوزه « 1 » مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت « 2 »
بشعر عذب دلافروز من نگر منگر * بريش و سبلت و بتفوز و « 3 » رنگ فوزهء من
فدره
- [ به وزن بدره ] چيزى مانند بوريا و امثال آن كه بالاى سقف اندازند و گل بر آن اندايند . كذا فى المؤيد .
فسرده
- [ بضم فا و سين مهمله ] يعنى منجمد شده « 4 » و بسته شده « 4 » . خلاق المعانى گويد :
بيت « 2 »
در دهنها فسرده آب دهن * از دم سرد همچو يخدانت
و بمعنى شكارى نيز آيد [ 1 ] .
فسره
- [ بكسر فاء و فتح سين و راى مهملتين ] بمعنى لرزه باشد . كذا فى المؤيد .
فاغيه
- [ بكسر غين و فتح ياى حطى ] گل حنا و حناى گل كرده باشد و در فرهنگ گلى باشد بزردى مايل و خوشبو [ 2 ] .
فاغره
- [ بفتح غين معجمه و راى مهمله ] نوعى از عطر باشد و آن دانهايست مقدار نخود دهن شكافته و سخت و در فرهنگ فاغر - بكسر غين و حذف هاء - آورده و گفته كه فاغر و فاغيه نام گلى است بزردى مايل و خوشبو و دراز مانند گل زنبق و در هند راى چنپاه گويند . « 5 » « 6 » و در كتب طبى فاغيه گل حناست و فاغره بعضى برآنند كه كبابهء چينيست و بمعنى گل چنپا نيامده - - و هر دو لغت را بتازى آوردهاند - - * .
فرخجسته
- مبارك و ميمون باشد [ 3 ] .
مثالش شاعر گويد :
بيت « 2 »
اين فرخجسته قلعه و آراسته سراى * باغيست دلفروز و بهشتيست جانفزاى
و معزى نيز گويد :
[ بيت ]
ترا بفر خداى و خدايگان جهان * خجسته باد سفر فرخجسته باد حضر
فرسته و فرستاده
- رسول را گويند [ 4 ] .
مثال اول حكيم فردوسى گويد :
بيت
بدل پر ز كين شد برخ پر ز چين * فرسته فرستاد زى شاه چين
مثال دوم شيخ نظامى فرمايد :
[ بيت ]
فرستاده چو ديد آن خشمناكى * برجعت پاى خود را كرد خاكى
هامش
( 1 ) - « س » : بوزه .
( 2 ) - ( س ) ندارد .
( 3 ) - واو از « ب » است .
( 4 ) - بجز « ب » : شد .
( 5 ) - « س » : راى چنا .
( 6 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) در برهان معنى دلسرد گرديده و سرد شده نيز كه دل و دست آن بكارى نرود دارد .
( 2 ) در برهان معنى هر شكوفه كه خوشبوى باشد نيز دارد .
( 3 ) در برهان معنى مطرب و سازنده نيز دارد .
( 4 ) در برهان معنى چيزى كه به جهت كسى فرستند نيز دارد .