تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 989

مساهمون:

ص٩٨٩
بيت
ترا خانه دينست و دانش درون شو * درين خانه و سخت كن در به فانه « 1 »
و بمعنى چوبى كه كفشگران در پس قالب نهند بواسطهء اندام كفش نيز آمده .

فخميده

- [ به خاى معجمه و ميم . به وزن فهميده ] بمعنى پنبه باشد كه دانه از آن بيرون كرده باشند . مثالش خجسته گويد : بيت « 2 »
جوان بودم و پنبه فخميدى * چو فخميده شد دانه برچيدمى
و در نسخهء وفائى فخمده - به وزن جهنده - نيز به اين معنى آمده .

فره « 3 »

- [ بكسر فاء ] بمعنى زياده باشد . مثالش شاعر گويد : شعر « 2 »
گر زانكه خدا به من دهد مال فره * بگشايم از اين كار فروبسته گره تركى بخرم كه هر كه بيند گويد * اى خاك تو از خون خريدار تو به
و سيد ذو الفقار شروانى نيز گويد « 4 » : [ بيت ]
از رايت رايت رسد تأييد را فرى فره * با بارهء حزمت بود آفاق را حصن حصين
و در تحفه و معيار جمالى بمعنى زيادتى و افزونى در نرد « 5 » و شطرنج و امثال آن آورده . و - بفتح فاء و راء - نام شهريست مشهور در حوالى سيستان . سراج الدين راجى گويد : بيت
آمد از سيستان چو سوى فره * ديد در راه قاصد آن مه
و فراه نيز گويند - بزيادهء الف - [ 1 ] چنان كه « 6 » نزارى قهستانى گويد : [ بيت ]
فره نداد جهانم بعيش از آنگه باز * كه كرد عزم مصمم ز قهستان بفراه

فرغنده

- [ به راى مهمله و غين معجمه . به وزن شرمنده ] همان فرغند مرقوم بمعنى عشقه [ 2 ] .

فرخسته

- [ بفتح فاء و خاى معجمه و تاى قرشت و سكون سين مهمله ] بمعنى بر زمين كشيده باشد . و در تحفه - بشين معجمه [ 3 ] - آمده
هامش
( 1 ) - « س » « الف » : غانه . ( متن از « ب » است ) . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : فكره . ( 4 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 5 ) - « س » : تردد . ( 6 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) در برهان فره بفتح اول و تشديد ثانى معنى شأن و شوكت و شكوه و عظمت دارد و بكسر اول و تخفيف ثانى معنى سبقت و پيشى نيز دارد و گويد فزه نيز آمده است و بمعنى خوش‌منش و خوش‌خوى و صاحب همت نيز هست و معنى مخفف فراه را نيز دارد . ( 2 ) در برهان بمعنى دوم فرغند كه گنديده و بدبوى و پليد باشد نيز آمده است . ( 3 ) يعنى : فرخشته .