تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 988

مساهمون:

ص٩٨٨

فرشتو

- همان فرشتوك مرقوم .

فرو

- « 1 » همان فرود مرقوم بمعنى اول كه فراز و نشيب باشد [ 1 ] . مثالش مسعود سعد گويد : [ بيت ]
من چو خواهم كه آسمان بينم * سر فرود آرم و فرونگرم « 2 »
و فروسو نيز گويند چنان كه ابو شعيب صالح بن محمد هروى گويد : [ بيت ]
از فروسو گنج و از برسو بهشت * سوزنى سيمين ميان هر دو حد

فنو

- [ بفتح فاء و نون ] فريفته و غره را گويند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
مملكت را به تيغ كردى پاك * از حسود و مخالفان فنو
و بجاى - نون ، تاى قرشت [ 2 ] - نيز به نظر رسيده .

فراخ‌رو

- يعنى بيرون رونده از حد خود و مسرف [ 3 ] . مثالش شيخ سعدى فرمايد : بيت « 3 »
مكن فراخ‌روى در عمل اگر خواهى * كه وقت رفع تو باشد مجال دشمن تنگ

فليو

- [ به وزن غريو ] در فرهنگ بمعنى بيهوده و هرزه آورده و به اين بيت مولوى تمسك نموده : بيت
جام مى هستى شيخ « 4 » است اى فليو * كاندران مى درنگنجد بول ديو
و اما بخاطر مىرسد كه فليو بمعنى نادان و ابله باشد بواسطهء مناسبت معنى بيت مذكور « 5 » و بمعنى سرگشته و حيران نيز به نظر رسيده [ 4 ] و هم او [ 5 ] فرمايد :
تا بپاى خويش باشند آمده * آن فليوان جانب آتشكده
و

غليو

- بغين « 6 » معجمه - نيز به نظر رسيده * .

مع الهاء فانه

- [ به وزن خانه ] چوبى باشد كه درود - گران در ميان چوب ديگر نهند در حين شكافتن آن . شمس فخرى گويد در هجو خصم ممدوح : شعر « 7 »
سر او را نهند نجاران * در ميانهاى چوب چون فانه
و بمعنى چوب پس در نيز آمده [ 6 ] مثالش شاه ناصرخسرو گويد :
هامش
( 1 ) - اين لغت از « ب » است . ( 2 ) - در ديوان : سر فروآرم و زمين نگرم . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « س » : سيخ . ( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) - « س » : به عين . ( 7 ) - كلمه از « ن » است .
( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) يعنى : فتو . و در برهان معنى فريب و غرور نيز دارد . ( 3 ) در برهان معنى تعجيل و شتاب رونده و بضم راى قرشت مردم گشاده‌رو و شكفته و خندان و كسى كه بعيش و عشرت گذراند و با مردم خوش خلقى كند دارد . ( 4 ) معناى اخير را برهان ندارد . فلاده و فلاد و فليوه نيز به اين معنى است . ( 5 ) يعنى : مولوى . ( 6 ) فدوند .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 988 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )