[ بيت ]
كوفت چو آن كوس شغب ناك را * گوش فتاد اشتر افلاك را
گرفته زدن
- بمعنى لاف زدن و طعنه زدن [ 1 ] « 1 » . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد :
بيت
گرفته زمن در حريف افكنى * گرفته شوى گر گرفته زنى « 2 »
بمعنى دوم حكيم سنائى گويد :
شعر
هست فلك را بطبع خاصه بر اهل هنر * رسم گرفته زدن خوى دغا باختن
كاسهتن
- كنايه از گوژپشت باشد [ 2 ] .
حكيم خاقانى گويد :
بيت
نالان رباب از بس زدن كم كفچه سرهم كاسه تن * چوبين تن زرين رسن بس تنگ ميدان بين درو
كاسهگردان
- بمعنى گدا [ 3 ] هم او [ 4 ] گويد :
[ بيت ]
در طريق كعبهء جان چرخ زرين كاسه را * از پى دريوزهء جان كاسهگردان ديدهاند
كاه پارينه بباد دادن
- كنايه از حكايت گذشته گفتن و بگذشته فخر كردن [ 5 ] . مثالش سراج الدين « 2 » راجى گويد :
شعر
چمن نقد را تماشا كن * كاه پارينه را بباد مده
گاوزور
- كنايه از كسى كه بىورزش نهايت زور داشته باشد . شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
دلاور بسرپنجهء گاوزور * ز هولش بشيران درافتاده شور
گاوش نليسيده
- يعنى خام و مغرورست و بدام حوادث گرفتار نشده . مثالش سراج الدين راجى گويد :
هامش
( 1 ) - كلمه در « س » نيست از « غ » است .
( 2 ) - « س » : سراج .
( 1 ) و سرزنش كردن و گزاف گفتن ( برهان ) .
( 2 ) و كسى كه از جميع حيثيات و قابليتها بىبهره باشد و كنايه از مرده و ميت آدمى هم هست ( برهان ) .
( 3 ) و ساقى . و با كسر هاء كنايه از آسمان است ( برهان ) .
( 4 ) يعنى : خاقانى .
( 5 ) كاه كهنه بباد دادن . ( برهان ) .