تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1641

مساهمون:

ص١٦٤١

گردآلوده سازد

- يعنى اسباب دنيا دهد .

گردون سرشت

- يعنى متكبر . و در فرهنگ بمعنى ناموافق و دون‌نواز نيز آمده .

گيرودار « 1 »

- كنايه از حكم و حكومت و امر و نهى و فرماندهى باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
اين‌همه هيچست چون مىبگذرد * تخت و بخت و امر و نهى و گيرودار

كه‌كوب « 1 »

- كنايه از اسب و استر باشد .

گردران

- معروف [ 1 ] . و نيز رفاهيت عيش مثال هر دو معنى مسعود سعد گويد : [ بيت ]
چون دولتى نمود مرا محنتى فزود * بىگردن « 2 » اى شگفت نبودست گردران

گرانمايه

- كنايه از نفيس باشد [ 2 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
عمر گرانمايه در آن صرف شد * تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا

گرد از آن برآورد

- كنايه از پامال كرد و نابود ساخت . مثالش بسحاق اطعمه گويد : بيت
بر سرم گردند سنگ آسياب * تا برآمد گردم از جان خراب
و شيخ نظامى گويد : [ بيت ]
پيمبر بر آن ختلى ره‌نورد * برآورد ازين آب گردنده گرد

گران‌سايه

- كنايه از شخص بزرگ و عالىمرتبه .

گرم‌خيز

- كنايه از صبح‌خيز و سبك‌روح و جلد و چابك . و بر صوفى كه در وجد گرم بود [ 3 ] . نيز اطلاق كنند .

گرم و سرد روزگار

- كنايه از نيك و بد ايام باشد در فرهنگ و بر آفتاب و ماه نيز اطلاق كنند .

گوش افتادن

- كنايه از كر شدن باشد . مثالش خسرو گويد :
هامش
( 1 ) - اين تركيب با شرح آن از « غ » است . ( 2 ) - كلمه در « س » نيست از « غ » است .
( 1 ) يعنى آن قسمت استخوان ران كه بر آن گوشت بسيار بود . ( برهان ) . ( 2 ) هر چيز بيش‌بها و قيمتى ( برهان ) . ( 3 ) و نماز شب‌كن ( برهان ) .