قلم كردن
- كنايه از دو نيم كردن يا بيشتر باشد بشمشير و امثال آن [ 1 ] . مثالش شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
قلم زن كه بد كرد با زيردست * قلم بهتر او را بشمشير دست
قبلهء جمشيد « 1 »
- كنايه از آتش و مىباشد .
مثال هر دو معنى شيخ نظامى فرمايد در مجالست خسرو و شيرين شب زمستان :
بيت
ملك بر تخت افريدون نشسته * دل اندر قبلهء جمشيد بسته
و آفتاب را نيز گويند و از بيت مرقوم اين معنى نيز مستنبط مىشود كه آفتاب كنايه از روى شيرين باشد . مثال معنى آفتاب امير خسرو گويد :
بيت
داشت آن رشك قبلهء جمشيد * با خود آئينهاى به از خورشيد
و بمعنى جام جهاننماى نيز آمده .
قدراندار
- يعنى تيرانداز بىخطا و قادرانداز نيز گويند . مثال هر دو لغت سراج الدين گويد :
[ بيت ]
ز پا چو تير تو افكند قادران بمصاف * نگويمت قدر انداز قادراندازى
قفا خاريدن « 2 »
- كنايه از نوميد شدن و خجل گشتن [ 2 ] . مثالش خلاق المعانى فرمايد و هر دو معنى ازين بيت مىتوان فهميد :
[ بيت ]
ز درگه بازگشتم كام و ناكام * همى خاريدم از خجلت قمارا
قافيه تنگ شدن
- معروف [ 3 ] و نيز عاجز شدن باشد در فرهنگ . و بمعنى مضيق شدن وقت نيز باشد چنان كه « 3 » مولانا جامى گويد :
[ بيت ]
تنگ شد قافيهء عمر شريف * دمبدم مىشودش مرگ رديف « 4 »
هامش
( 1 ) - « س » : قلهء جمشيد .
( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 3 ) - اصل : چنانچه .
( 4 ) - « س » : مىشود مرگ رديك . ( متن از « غ » است ) .
( 1 ) و بمعنى تراشيدن و بريدن هم آمده است . ( برهان ) .
( 2 ) برهان ندارد .
( 3 ) يعنى در تنگناى قافيهانديشى گرفتار آمدن و هنگام سرودن شعر دامنهء كلماتى كه قافيه واقع مىشوند تنگ شدن . و در برهان فقط معنى عاجز شدن در گفتار و كردار دارد .