تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1640

مساهمون:

ص١٦٤٠

قبا كردن

- كنايه از چاك كردن باشد . مثالش حافظ شيراز گويد : [ بيت ]
پيراهنى « 1 » كه آيد از آن بوى يوسفم * ترسم برادران غيورش قبا كنند

قفل آسمان

- كنايه از كفر و شرك باشد .

قلات گازران

- موضعى است در بيرون شيراز كه مدفن شيخ سعدى باشد و سيرگاه اهل شيرازست .

قلم در سياهى نهادن

- كنايه از رقم بدبختى كشيدن باشد . مثالش شيخ سعدى فرمايد : [ بيت ]
بزرگيش « 2 » سر در تباهى نهاد * عطارد قلم در سياهى نهاد

قبلهء زردشت

- كنايه از آتش باشد چنان كه معزى گويد : [ بيت ]
چون قبلهء زردشت شراب آرم و گويم * سردست برافروز هلا « 3 » قبلهء زردشت

قايم بريخت

- يعنى جنگ نكرد و عاجز شد كذا فى المؤيد . مثالش حكيم خاقانى گويد : [ بيت ]
بس بقايم ريخت با عدلش جهان « 4 » * گو چو قايم در جهان ملك باد

قبلهء دهقان

- كنايه از آتش باشد . مثالش سيد سراجى « 5 » سكزى گويد : بيت
ز عنبر بر مهش چتر و ز سنبل بر گلش چوگان * دلش چون قبلهء تازى رخش چون قبلهء دهقان

باب الكاف

كلاه اندازد

- يعنى باشتياق تمام طلب كند [ 1 ] .

كعبهء جهانگرد

- كنايه از آفتاب باشد .

كندهء چهاربند

- يعنى دنيا [ 2 ] .

كيك در شلوار

- كنايه از مضطرب باشد و بيقرار [ 3 ] . مثالش حكيم انورى گويد : [ بيت ]
چرخ را باشرفش سنگ فتد در موزه * كوه را با سخطش كيك فتد در شلوار
هامش
( 1 ) - « س » : بيراهنى . ( 2 ) - « س » : بزرگيس . ( 3 ) - « س » : بلا . ( 4 ) - « س » : جهات . ( متن از « غ » است ) . ( 5 ) - كذا و ظاهرا : سراج الدين .
( 1 ) يعنى بشتاب و تعجيل تمامى طلب كند . ( برهان ) . ( 2 ) باعتبار چهار عنصر . ( برهان ) . ( 3 ) كيك در پارچه .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1640 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )