قبا كردن
- كنايه از چاك كردن باشد .
مثالش حافظ شيراز گويد :
[ بيت ]
پيراهنى « 1 » كه آيد از آن بوى يوسفم * ترسم برادران غيورش قبا كنند
قفل آسمان
- كنايه از كفر و شرك باشد .
قلات گازران
- موضعى است در بيرون شيراز كه مدفن شيخ سعدى باشد و سيرگاه اهل شيرازست .
قلم در سياهى نهادن
- كنايه از رقم بدبختى كشيدن باشد . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
[ بيت ]
بزرگيش « 2 » سر در تباهى نهاد * عطارد قلم در سياهى نهاد
قبلهء زردشت
- كنايه از آتش باشد چنان كه معزى گويد :
[ بيت ]
چون قبلهء زردشت شراب آرم و گويم * سردست برافروز هلا « 3 » قبلهء زردشت
قايم بريخت
- يعنى جنگ نكرد و عاجز شد كذا فى المؤيد . مثالش حكيم خاقانى گويد :
[ بيت ]
بس بقايم ريخت با عدلش جهان « 4 » * گو چو قايم در جهان ملك باد
قبلهء دهقان
- كنايه از آتش باشد .
مثالش سيد سراجى « 5 » سكزى گويد :
بيت
ز عنبر بر مهش چتر و ز سنبل بر گلش چوگان * دلش چون قبلهء تازى رخش چون قبلهء دهقان
باب الكاف
كلاه اندازد
- يعنى باشتياق تمام طلب كند [ 1 ] .
كعبهء جهانگرد
- كنايه از آفتاب باشد .
كندهء چهاربند
- يعنى دنيا [ 2 ] .
كيك در شلوار
- كنايه از مضطرب باشد و بيقرار [ 3 ] . مثالش حكيم انورى گويد :
[ بيت ]
چرخ را باشرفش سنگ فتد در موزه * كوه را با سخطش كيك فتد در شلوار
هامش
( 1 ) - « س » : بيراهنى .
( 2 ) - « س » : بزرگيس .
( 3 ) - « س » : بلا .
( 4 ) - « س » : جهات . ( متن از « غ » است ) .
( 5 ) - كذا و ظاهرا : سراج الدين .
( 1 ) يعنى بشتاب و تعجيل تمامى طلب كند . ( برهان ) .
( 2 ) باعتبار چهار عنصر . ( برهان ) .
( 3 ) كيك در پارچه .