[ بيت ]
سيهگليمى من شد ز عارض تو پديد * زند ازين پس حسن تو طبل زير گليم
طرف بستن
- [ بفتح طاء و سكون راء ] كنايه از حاصل كردن باشد [ 1 ] . مثالش حافظ شيراز گويد :
[ بيت ]
كس بدور نرگست طرفى نبست از عافيت * به كه نفروشند مستورى بمستان شما
طرف گرفتن
- [ بفتح طا و را ] يعنى گوشه گرفتن و ديگر كنايه از جانبگيرى و حمايت باشد [ 2 ] .
طرقوگويان
- چاوشان و چوبداران [ 3 ] .
مثالش « 1 » سيف الدين اسفرنگى گويد :
[ بيت ]
ملك معنى را منم صاحبقران نظم و نثر * اين جماعت طرقوگويان روز بار « 2 » من
طاق برنهادن
- كنايه از ترك دادن و فراموش كردن باشد [ 4 ] . مولوى معنوى :
شعر
امروز نيم ملول شادم * غم را همه طاق برنهادم
باب العين
عيسى دهقان
- كنايه از مىباشد . مثالش حكيم خاقانى گويد :
[ بيت ]
خيك است شش پستان زنى رومى دلى زنگى تنى * مريم صفت آبستنى عيسى دهقان بين درو
عرق كردن
- معروف [ 5 ] و نيز كنايه از چيزى « 3 » دادن باشد [ 6 ] .
عرقگير
- دو معنى دارد : اول آنكه عرق چيزها گيرد [ 7 ] دوم آنچه عرق را بدان گيرند و بخشكانند .
باب الغين
غوره فشردن
- كنايه از گريان ساختن و
هامش
( 1 ) - « س » : مثالش .
( 2 ) - « س » : يار . ( متن از « غ » است ) .
( 3 ) - « س » : جيزى .
( 1 ) و نفع يافتن . ( برهان ) .
( 2 ) و بمعنى سرحدگيرى هم هست ( برهان ) .
( 3 ) برهان ندارد .
( 4 ) بر طاق نهادن .
( 5 ) يعنى : خوى كردن ، دانههاى خوى بر چهره و اندام نشستن ، روان شدن خوى از چهره و اندام .
( 6 ) و كنايه از خجل شدن و خجالت كشيدن هم هست .
( 7 ) اين معنى در برهان نيست و گويد كنايه از خجل و شرمنده هم هست .