تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1633

مساهمون:

ص١٦٣٣
بيت
اين شيشه گردنان كه ازين خيمهء كبود * بينام چون قرابه به گردن طنابشان

شيرطاقى

- كنايه از غرور و متفرد بودن باشد [ 1 ] مثالش نجيب جربادقانى گويد : [ بيت ]
ز شير طاقى آهوى چشم تو نه عجب * كه هست بر سر گرگ آشتى و خوى پلنگ
و اخسيكتى فرمايد : [ بيت ]
بر آن‌كس كه كمتر سگى باد پيشت * چرا شير طاقى كند چشم ميشت

شاخ در شاخ

- كنايه از گوناگون [ 2 ] باشد شيخ نظامى فرمايد : شعر
بدين اميدهاى شاخ در شاخ * كرمهاى تو ما را كرد گستاخ
و شاخ بشاخ نيز گويند . و در فرهنگ شاخ بشاخ بمعنى گريهء بسيار آمده .

شكرآب

- كنايه از رنجش اندك باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ]
در ميان من و لعلش شكرآبى افتد * تلخى پاسخ او گر ننهد پا بميان

شكرلب

- كنايه از معشوقى كه لب او بغايت شيرين باشد . شيخ سعدى گويد : [ بيت ]
شكرلب جوانى نىآموختى * كه دلها ز شيرينيش سوختى
و كسى را نيز گويند كه در لب او چاكى باشد و چنين متولد شده باشد .

شاخچه‌بندى

- كنابه از تهمت‌سازى باشد .

شب خوش

- كنايه از وداع باشد . كمال اسمعيل : بيت
طمع دلخوشى ندارم از آنك * روز و شب كرده است شب خوش من

شفتالود « 1 »

- معروف [ 3 ] . مثالش شيخ سعدى :
هامش
( 1 ) - « س » : شفتالو . ( متن از « غ » است ) .
( 1 ) و بيدل . ( برهان ) . ( 2 ) و دور و دراز ( برهان ) . ( 3 ) نام ميوه‌اى است ( هلو يا قسمى هلو ) .