بيت
اين شيشه گردنان كه ازين خيمهء كبود * بينام چون قرابه به گردن طنابشان
شيرطاقى
- كنايه از غرور و متفرد بودن باشد [ 1 ] مثالش نجيب جربادقانى گويد :
[ بيت ]
ز شير طاقى آهوى چشم تو نه عجب * كه هست بر سر گرگ آشتى و خوى پلنگ
و اخسيكتى فرمايد :
[ بيت ]
بر آنكس كه كمتر سگى باد پيشت * چرا شير طاقى كند چشم ميشت
شاخ در شاخ
- كنايه از گوناگون [ 2 ] باشد شيخ نظامى فرمايد :
شعر
بدين اميدهاى شاخ در شاخ * كرمهاى تو ما را كرد گستاخ
و شاخ بشاخ نيز گويند . و در فرهنگ شاخ بشاخ بمعنى گريهء بسيار آمده .
شكرآب
- كنايه از رنجش اندك باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :
[ بيت ]
در ميان من و لعلش شكرآبى افتد * تلخى پاسخ او گر ننهد پا بميان
شكرلب
- كنايه از معشوقى كه لب او بغايت شيرين باشد . شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
شكرلب جوانى نىآموختى * كه دلها ز شيرينيش سوختى
و كسى را نيز گويند كه در لب او چاكى باشد و چنين متولد شده باشد .
شاخچهبندى
- كنابه از تهمتسازى باشد .
شب خوش
- كنايه از وداع باشد . كمال اسمعيل :
بيت
طمع دلخوشى ندارم از آنك * روز و شب كرده است شب خوش من
شفتالود « 1 »
- معروف [ 3 ] . مثالش شيخ سعدى :
هامش
( 1 ) - « س » : شفتالو . ( متن از « غ » است ) .
( 1 ) و بيدل . ( برهان ) .
( 2 ) و دور و دراز ( برهان ) .
( 3 ) نام ميوهاى است ( هلو يا قسمى هلو ) .