مايعات نيمگرم باشد [ 1 ] . مثالش مولوى مثنوى فرمايد :
بيت
گفت آبش ده و ليكن شير گرم * گفت لاحول از توام بگرفت شرم
شه نيمروز
- كنايه از حضرت رسالت پناه باشد عليه افضل الصلاة چه تمام شفاعت تا نيمروز خواهد بود و كنايه از حضرت آدم عليه السلام نيز باشد چه تا نيمروز در بهشت بودند . و رستم را نيز گويند . و بر هركه ملك سيستان باشد نيز اطلاق توان كرد [ 2 ] و آفتاب را نيز گويند و كنايه از دل نيز باشد . به اين معنى شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
در نفس آباد دم نيمسوز * صدرنشين گشته شه نيمروز
باب الصاد
صفر كن
- كنايه از خالى كن باشد چنان كه شيخ نظامى فرمايد :
[ بيت ]
صفر كن اين چرخ ز برج هلال * باز كن اين پرده ز مشتى خيال
صفرا كردن
- كنايه از خشم كردن و تندى نمودن باشد [ 3 ] . مثالش ابو الفرج گويد :
[ بيت ]
گر عاشق دلسوختهء بىتدبير * پيغام دهد كه از توام نيست گزير
صفرا چه كنى رحم كن اى بدر منير * پاى تو گرفتست رهى دستش گير
باب الطاء
طبل زير گليم
- كنايه از بىنام و نشان شدن مثالش انورى گويد :
[ بيت ]
موافقان تو « 1 » بر بام چرخ برده علم * مخالفان ترا طبل مانده زير گليم
طبل زير گليم زدن
- كنايه از نهان داشتن امرى ظاهرى . خلاق گويد :
هامش
( 1 ) - كلمه در « س » نيست از « غ » است .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) اين معنى در برهان نيست .
( 3 ) و اعراض نمودن و استفراغ و قى كردن را نيز گويند ( برهان ) .