[ بيت ]
اگر خداى نباشد ز بندهاى خشنود * شفاعت همه پيغمبران ندارد سود
مقدرست كه از هركسى چه فعل آيد * درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود
و نيز كنايه از بوسه باشد . مثالش هم او [ 1 ] گويد :
بيت
گر خوبتر از روى تو باغى بودى * پايم همهروزه راه آن پيمودى
چندان كرمت نيست كه خشنود كنى * درويشى از آن باغ به شفتالودى
شكم خاريدن
- كنايه از بهانه كردن باشد .
انورى گويد :
[ بيت ]
مردم از مشترى و زهرهء چرخ * خود سعادت طمع چرا دارد
كان يكى زاهد فسرده دلست * كز همه كارها شكم خارد
شيرك [ شدن ]
- كنايه از دلير شدن و مستولى شدن . مثالش مولانا محتشم فرمايد در صفت سرما :
[ بيت ]
روبهى را كه شود پشت بجمعيت موى * اندكى گرم شود بر سر شيران شيرك
شبغريب
- حلوايى كه شب اول براى مرده مىكنند . مثالش بسحاق گويد :
بيت
گاه از ماتم شوم در شب غريب * گه شود از سفرهء سورم نصيب
شكمخوار
- كنايه از بسيار خوار باشد [ 2 ] شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
يكى زان ميان معده انبار بود * ازين تنگ چشمى شكمخوار بود
و شكمخواره نيز گويند .
شب در ميان دهد
- يعنى معامله بموعد كند [ 3 ] . مثالش ظهير گويد :
[ بيت ]
دانى كه خال در چه سيمين او چراست * كان سيم اگر دهد به تو شب در ميان دهد
شير گرم
- [ راى اول نيز ساكن ] كنايه از
هامش
( 1 ) يعنى : سعدى .
( 2 ) و گرسنه . و شكمخوارى نيز گويند .
( 3 ) در برهان شب در ميان دادن ، يعنى ضامن دادن و وعده كردن باشد اعم از اينكه يك شب در ميان يا بيشتر باشد .