تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1634

مساهمون:

ص١٦٣٤
[ بيت ]
اگر خداى نباشد ز بنده‌اى خشنود * شفاعت همه پيغمبران ندارد سود مقدرست كه از هركسى چه فعل آيد * درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود
و نيز كنايه از بوسه باشد . مثالش هم او [ 1 ] گويد : بيت
گر خوب‌تر از روى تو باغى بودى * پايم همه‌روزه راه آن پيمودى چندان كرمت نيست كه خشنود كنى * درويشى از آن باغ به شفتالودى

شكم خاريدن

- كنايه از بهانه كردن باشد . انورى گويد : [ بيت ]
مردم از مشترى و زهرهء چرخ * خود سعادت طمع چرا دارد كان يكى زاهد فسرده دلست * كز همه كارها شكم خارد

شيرك [ شدن ]

- كنايه از دلير شدن و مستولى شدن . مثالش مولانا محتشم فرمايد در صفت سرما : [ بيت ]
روبهى را كه شود پشت بجمعيت موى * اندكى گرم شود بر سر شيران شيرك

شب‌غريب

- حلوايى كه شب اول براى مرده مىكنند . مثالش بسحاق گويد : بيت
گاه از ماتم شوم در شب غريب * گه شود از سفرهء سورم نصيب

شكم‌خوار

- كنايه از بسيار خوار باشد [ 2 ] شيخ سعدى گويد : [ بيت ]
يكى زان ميان معده انبار بود * ازين تنگ چشمى شكم‌خوار بود
و شكم‌خواره نيز گويند .

شب در ميان دهد

- يعنى معامله بموعد كند [ 3 ] . مثالش ظهير گويد : [ بيت ]
دانى كه خال در چه سيمين او چراست * كان سيم اگر دهد به تو شب در ميان دهد

شير گرم

- [ راى اول نيز ساكن ] كنايه از
هامش
( 1 ) يعنى : سعدى . ( 2 ) و گرسنه . و شكم‌خوارى نيز گويند . ( 3 ) در برهان شب در ميان دادن ، يعنى ضامن دادن و وعده كردن باشد اعم از اينكه يك شب در ميان يا بيشتر باشد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1634 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )