سبكعنان
- كنايه از شتابرو باشد و بمعنى حملهكننده در جنگ نيز باشد . مثالش ابن يمين گويد :
[ بيت ]
تشوير آسمان و زمين داد و مىدهد * عزم سبك عنانش و حزمگران ركاب
سنگ رعد
- غلولهء توپ باشد . مثالش مولانا هاتفى گويد :
[ بيت ]
اگر سنگ رعد تو دارد شكوه * صف لشكر ماست البرزكوه
سنگ در موزه
- كنايه از ترك سفركرده و مضطرب و بىقرار باشد در نسخهء ميرزا . حكيم سنائى گويد :
بيت
چه روى با كلاه بر منبر * چه روى با زكام در گلزار
كله آنگه نهى كه درفتدت * سنگ در موزه ، كيك در شلوار
سياهى ده
- بمعنى شرمندهساز باشد [ 1 ] .
سايهپرستى
- بمعنى فسق و فجور باشد .
سرو روكردن
- كنايه از عتاب كردن باشد [ 2 ] .
سپر بر آب افكندن
- كنايه از ترك ننگ و عار كردن . مثالش شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
چون سپر انداختن آفتاب * گفت زمين را سپر افكن بر آب
و در فرهنگ كنايه از عاجز شدن باشد اما محل تأمل است .
باب الشين
شيرگير
- بمعنى نيممست باشد در فرهنگ اما از اين بيت شيخ نظامى بمعنى مست ظاهر مىشود [ 3 ] :
[ بيت ]
ز مستى كرد با شيران دليرى * كه نام مستى آمد شيرگيرى
شيشهگردنان
- بمعنى احمقان « 1 » باشد . كذا فى المؤيد [ 4 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد :
هامش
( 1 ) - بجز « ن » : اجفان .
( 1 ) و بمعنى طاقتده و آرايشده و خلافتده و امر به اين معانى نيز هست ( برهان ) .
( 2 ) سرورو درهم كشيدن . ( برهان ) .
( 3 ) و نام روز بيست و هشتم است از ماههاى ملكى ( برهان ) .
( 4 ) برهان ندارد .