مثالش حكيم خاقانى گويد :
شعر
ور بطواف كعبه انداز سرپاى سرزنان * ما و تو و طواف دير از سر دل نه سرسرى
سرگران
- كنايه از غضبناك باشد و خشمگين [ 1 ] . هم او [ 2 ] فرمايد :
بيت
او سرگران با مردمان من پيش او بر سرزنان * دلها دوان دندانكنان دامن بدندان ديدهاند
و كنايه از مست طافح نيز باشد [ 3 ] . مثالش شيخ « 1 » سعدى [ گويد ] :
بيت
نديدم كسى سرگران از شراب * مگر هم خرابات ديدم خراب
سستمهار
- كنايه از رام و مطيع باشد [ 4 ] مثالش حكيم سنائى گويد :
[ بيت ]
خواجگان بودهاند پيش از ما * در عطا سخت مهر و سست مهار
اين خسيسان عهد ما بارى * مستراحند و « 2 » مستراح انبار
سفتهگوش
- كنايه از غلام باشد [ 5 ] . شيخ نظامى :
[ بيت ]
روز و شب سالكان راه تواند * سفتهگوشان بارگاه تواند
سيهسر
- كنايه از آدمى باشد و بر قلم نيز اطلاق كنند . مثال معنى اول فخر گرگانى گويد :
بيت
سيه سر را قضا بر سرنوشتست * گنهكاريش « 3 » در گوهر سرشتست
مثال معنى دوم ابن يمين گويد :
شعر
كلك او يا رد كه سازد در شهوار از شبه * كز سيه سرآيد آنچه اندر تصور آورى
و معنى اول نيز بكنايه ازين بيت مىتوان فهميد .
سيهمغز
- كنايه از سودائى « 4 » مزاج باشد .
هامش
( 1 ) - « س » : سح .
( 2 ) - واو از « غ » است .
( 3 ) - « س » : كهنكايش . ( متن از « غ » است ) .
( 4 ) - « س » : سوداى .
( 1 ) و متكبر و دردسر و ملامت را هم گفتهاند ( برهان ) .
( 2 ) يعنى : خاقانى .
( 3 ) اين معنى در برهان نيست .
( 4 ) و رام شدن و مطيع بودن و مردم بىاستعداد و ناقابل را نيز گويند . ( برهان ) .
( 5 ) و مطيع و تابع و فرمانبردار و قبولكننده . ( برهان ) .