اين معنى هم او [ 1 ] گويد :
بيت
سرآمد بتأييد ملك از سران * نهادند سر بر خطش سروران
و بمعنى چيز بهتر و خوبتر نيز باشد مطلقا [ 2 ] .
مثالش سراج الدين راجى گويد :
[ بيت ]
چنان شد در سخنسنجى سرآمد * كه از هر نكتهدانى بر سر آمد
سركش
- كنايه از مغرور و نافرمان بر باشد [ 3 ] مثالش حافظ شيراز :
[ بيت ]
سركش مشو كه چون شمع از غيرتت بسوزد * دلبر كه در كف او مومست سنگ خارا
سرين افكندن
- كنايه از مربع نشستن باشد .
سنگ راه شدن
- كنايه از مانع شدن .
مثالش هم او [ 4 ] گويد :
[ بيت ]
آفاق پرصداست ز كوه گناه ما * كوه گناه چند شود سنگ راه ما
سه نوبت
- كنايه از كودكى و جوانى و پيرى [ 5 ] . و نيز بمعنى نقاره كه اسكندر وضع كرد كه در اوقات شبانروز « 1 » سه نوبت مىزدند و در زمان سنجر پنج نوبت شد . چنان كه امير خسرو فرمايد :
[ بيت ]
چو بنياد نوبت سكندر نهاد * سه از وى شد و پنج سنجر نهاد
سرجفت كردن
- كنايه از سرگوشى « 2 » كردن باشد در فرهنگ [ 6 ] . مثالش انورى گويد :
شعر
سرگوش كند افعى قربان و چو آن ديد * پر باز كند كركس تركش طيران را
سنگ بر قنديل
- يعنى تاريك و مكدر مثالش هم او [ 7 ] فرمايد :
هامش
( 1 ) - « س » : شبانه و روز .
( 2 ) - « س » : سركوسى .
( 1 ) يعنى : سعدى .
( 2 ) برهان سرآمدن ندارد .
( 3 ) و مردم ديرآشنا ( برهان ) .
( 4 ) يعنى : حافظ .
( 5 ) و كنايه از تهجد و اشراق و چاشت هم هست . ( برهان ) .
( 6 ) برهان ندارد .
( 7 ) يعنى : انورى .