تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1629

مساهمون:

ص١٦٢٩
اين معنى هم او [ 1 ] گويد : بيت
سرآمد بتأييد ملك از سران * نهادند سر بر خطش سروران
و بمعنى چيز بهتر و خوب‌تر نيز باشد مطلقا [ 2 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ]
چنان شد در سخن‌سنجى سرآمد * كه از هر نكته‌دانى بر سر آمد

سركش

- كنايه از مغرور و نافرمان بر باشد [ 3 ] مثالش حافظ شيراز : [ بيت ]
سركش مشو كه چون شمع از غيرتت بسوزد * دلبر كه در كف او مومست سنگ خارا

سرين افكندن

- كنايه از مربع نشستن باشد .

سنگ راه شدن

- كنايه از مانع شدن . مثالش هم او [ 4 ] گويد : [ بيت ]
آفاق پرصداست ز كوه گناه ما * كوه گناه چند شود سنگ راه ما

سه نوبت

- كنايه از كودكى و جوانى و پيرى [ 5 ] . و نيز بمعنى نقاره كه اسكندر وضع كرد كه در اوقات شبانروز « 1 » سه نوبت مىزدند و در زمان سنجر پنج نوبت شد . چنان كه امير خسرو فرمايد : [ بيت ]
چو بنياد نوبت سكندر نهاد * سه از وى شد و پنج سنجر نهاد

سرجفت كردن

- كنايه از سرگوشى « 2 » كردن باشد در فرهنگ [ 6 ] . مثالش انورى گويد : شعر
سرگوش كند افعى قربان و چو آن ديد * پر باز كند كركس تركش طيران را

سنگ بر قنديل

- يعنى تاريك و مكدر مثالش هم او [ 7 ] فرمايد :
هامش
( 1 ) - « س » : شبانه و روز . ( 2 ) - « س » : سركوسى .
( 1 ) يعنى : سعدى . ( 2 ) برهان سرآمدن ندارد . ( 3 ) و مردم ديرآشنا ( برهان ) . ( 4 ) يعنى : حافظ . ( 5 ) و كنايه از تهجد و اشراق و چاشت هم هست . ( برهان ) . ( 6 ) برهان ندارد . ( 7 ) يعنى : انورى .