بيت
هر كار كه گردون نه بفرمان تو سازد * هيهات كه ناساخته چون سوسن و سيرست
سپر انداختن « 1 »
- كنايه از عاجز شدن و فروتنى كردن باشد [ 1 ] . مثالش خاقانى گويد :
[ بيت ]
در عرصه گه عشقت فتنه حشر انگيزد * در رزمگه زلفت گردون سپر اندازد
و شيخ سعدى نيز گويد :
[ بيت ]
نه هر جاى مركب توان تاختن * كه جاها « 2 » سپر بايد انداختن
سر دندان سپيد كردن « 3 »
- كنايه از خندان شدن باشد . مثالش انورى گويد :
بيت
سر دندان سپيد كرد قضا * گفتش اى جورجوى عشوهپرست
سرآواز - « 3 »
[ به سكون راء ] مثل شيرين كه در ميان خلق شايع شده باشد در حكايت لطيف و درين زمان بر صورت نقش اطلاق كنند و سرآوازه نيز گويند .
سپيد شدن
- كنايه از ظاهر شدن و آشكار گشتن . [ ابن يمين گويد ] :
بيت
سپيد شد همهكس را كه حال ابن يمين * ز دست جور تو مانند خال تست سياه
و گويند آنجا سپيد نمىتواند شد يعنى ظاهر نمىتواند شد و خود را آشكار نمىتواند ساخت .
مثالش اهلى كاشانى « 4 » گويد :
[ بيت ]
عجب بزميست رنگين مجلس جانان « 5 » چه سود اما * كه نتوان شد سپيد از شومى بخت سياه آنجا
سياهنامه
- كنايه از عاصى و بدكار . مثالش خواجهء شيراز گويد :
بيت
سياهنامهتر از خود كسى نمىبينم * چگونه چون قلمم دود دل بسر نرود
سپيدنامه
- ضد اينست [ 2 ] .
سراى نهفت
- كنايت از آخرت [ است ] .
ظهير گويد :
هامش
( 1 ) - شرح اين لغت با شرح لغت قبل در « س » مقدم و مؤخر شده است .
( 2 ) - « غ » : جاجا .
( 3 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 4 ) - « س » : اهلى شانى ؛ « غ » : امل كاشانى . ( متن تلفيق اين دو ضبطست ) .
( 5 ) - اصل : جانا . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 1 ) سپر افكندن . و در برهان معنى ننگ و عار و غروب كردن هم دارد .
( 2 ) يعنى ضد سياهنامه . و مراد مردم صالح و پرهيزكار است ( برهان ) .