تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1626

مساهمون:

ص١٦٢٦
و نزارى قهستانى نيز گويد : بيت
غلام همت آنم كه چون نزارى مست * پس از دوگانهء ايزد سه‌گانه‌اى گيرد

سيه‌بادام

- كنايه از چشم باشد . امير خسرو گويد : [ بيت ]
سيه‌بادام را هر سو ميفكن در نظربازى * نگه‌دارش كه روز مرگ بر تابوتم اندازى

سيه‌خانه

- كنايه از بندىخانه باشد و خانهء بديمن نيز باشد . در فرهنگ و بمعنى خيمه‌هاى صحرانشينان نيز باشد چنان كه « 1 » مولانا جامى گويد : بيت
سيه‌خانه‌اى ديد ناگه ز دور * خوش‌آينده چون خال بر روى حور

سيه‌دست

- كنايه از بخيل باشد و سيه‌كاسه نيز به اين معنى است [ 1 ] .

سيخگاه يافتن

- كنايه از دانستن كه هر شخص بچه جا درمىآيد .

سيماب‌دل

- يعنى غردل و بىجگر . مثالش خاقانى گويد : شعر
آستانت گنبد سيمابگون را متكاست * بندهء سيماب‌دل سيماب شد زان متكا

سيماب شدن

- كنايه از گم شدن و بيقرار شدن و فرار كردن . مثالش از بيت گذشته ظاهر است .

سيه‌كار

- كنايه از فاسق و بدكاره باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
سيه‌كارى از نردبانى فتاد * شنيدم كه هم در نفس جان بداد

سايه برافكندن

- كنايه از متوجه امرى شدن باشد [ 2 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : [ بيت ]
هم تو ملك طرح درانداختى * سايه برين كار برانداختن

سوسن و سير

- كنايه از عدم موافقت و ناسازگارى باشد چنان كه حكيم انورى فرمايد :
هامش
( 1 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) در برهان معنى مردم بخيل و رذل و شوم و نامبارك دارد . ( 2 ) در برهان سايه افكندن است بمعنى توجه نمودن و متوجه احوال گرديدن . و شعر شاهد سايه برانداختن است نه سايه برافكندن .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1626 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )