و نزارى قهستانى نيز گويد :
بيت
غلام همت آنم كه چون نزارى مست * پس از دوگانهء ايزد سهگانهاى گيرد
سيهبادام
- كنايه از چشم باشد . امير خسرو گويد :
[ بيت ]
سيهبادام را هر سو ميفكن در نظربازى * نگهدارش كه روز مرگ بر تابوتم اندازى
سيهخانه
- كنايه از بندىخانه باشد و خانهء بديمن نيز باشد . در فرهنگ و بمعنى خيمههاى صحرانشينان نيز باشد چنان كه « 1 » مولانا جامى گويد :
بيت
سيهخانهاى ديد ناگه ز دور * خوشآينده چون خال بر روى حور
سيهدست
- كنايه از بخيل باشد و سيهكاسه نيز به اين معنى است [ 1 ] .
سيخگاه يافتن
- كنايه از دانستن كه هر شخص بچه جا درمىآيد .
سيمابدل
- يعنى غردل و بىجگر . مثالش خاقانى گويد :
شعر
آستانت گنبد سيمابگون را متكاست * بندهء سيمابدل سيماب شد زان متكا
سيماب شدن
- كنايه از گم شدن و بيقرار شدن و فرار كردن . مثالش از بيت گذشته ظاهر است .
سيهكار
- كنايه از فاسق و بدكاره باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
سيهكارى از نردبانى فتاد * شنيدم كه هم در نفس جان بداد
سايه برافكندن
- كنايه از متوجه امرى شدن باشد [ 2 ] . مثالش شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
هم تو ملك طرح درانداختى * سايه برين كار برانداختن
سوسن و سير
- كنايه از عدم موافقت و ناسازگارى باشد چنان كه حكيم انورى فرمايد :
هامش
( 1 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) در برهان معنى مردم بخيل و رذل و شوم و نامبارك دارد .
( 2 ) در برهان سايه افكندن است بمعنى توجه نمودن و متوجه احوال گرديدن . و شعر شاهد سايه برانداختن است نه سايه برافكندن .