تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 987

مساهمون:

ص٩٨٧
بيت
هميشه تا كه جهان را سپهر پير كهن * جوان و تازه بهنگام فرودين دارد
و بادى كه درين هنگام وزد آن را باد فرودين گويند . و « 1 » [ بضم فا و راء ] بمعنى زيرين باشد [ 1 ] چنان كه سوزنى گويد : بيت
پيش ما عيد رسيد و خبر فتح رساند * از جنابى كه فرودينش بود چرخ برين *

فژاگن

- « 1 » [ بفتح فا بازاى فارسى و كسر كاف فارسى ] و فژاگين * - باضافهء ياء - بمعنى پليد و پلشت باشد . مثالش شمس فخرى گويد : [ بيت ]
هميشه تا كه مرد صالح و پاك * كند دورى ز تلويث و فژاگن
و - بحذف الف - نيز آمده چنان كه خسروانى گويد : بيت
دو فركن است روان از دو ديده بر دو رخم * رخم ز رفتن فركن بجملگى فژگن
و فركن بمعنى جوى باشد - - و گذشت - - .

فلاكن

بمعنى جوى باشد - - و گذشت - - .

فلاخن و فلماخن

- آنچه از آن سنگ اندازند و آن را قلاسنگ و قلباسنگ « 2 » نيز گويند . مثال اول را مولانا جامى گويد : بيت
نخستين خواند استادان پرفن * كه بستند از برايش يك فلاخن
فلاخان نيز به اين معنى است . [ 3 ] هم او گويد [ 4 ] : بيت « 3 »
شه از سنگى كه دارد كوهش ارخوانى چه سود او را * كه خواهد دست مرگ آخر نهادن در فلاخانش

فخن

- [ بفتح فا و خاى معجمه ] ميان باغ را گويند و در فرهنگ - به سكون خاء - آمده . [ 5 ]

فيمون

- [ به وزن ميمون ] ناميست كه بدروغ بر عذرا مانده بودند .

فروهليدن

- يعنى گذاشتن و افكندن .

مع الواو

فرخو

- [ به راى مهمله و خاى معجمه . به وزن شبرو ] پيراستن تاك باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 3 »
شاخ رز لعل و گوهر آرد بار * گر بنام كفت بود فرخو
و در تحفه بمعنى پاك كردن كشت و باغ نيز آمده .
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « ب » : قلماسنگ . ( 3 ) - « س » ندارد .
( 1 ) در برهان معنى چوب زيرين از چهارچوب در كه چوب آستانه و عتبه باشد و معنى باد دبور كه باد طرف مغرب است و ضرر آن زياده بر نفع است بخلاف باد صبا نيز دارد . ( 2 ) يعنى : فژگن . ( 3 ) فلخمان و فلخم و فلخمه و پلخم و پلخمان نيز . ( 4 ) يعنى : جامى . ( 5 ) در برهان معنى وسط حقيقى باغ نيز دارد .