بيت
هميشه تا كه جهان را سپهر پير كهن * جوان و تازه بهنگام فرودين دارد
و بادى كه درين هنگام وزد آن را باد فرودين گويند . و « 1 » [ بضم فا و راء ] بمعنى زيرين باشد [ 1 ] چنان كه سوزنى گويد :
بيت
پيش ما عيد رسيد و خبر فتح رساند * از جنابى كه فرودينش بود چرخ برين *
فژاگن
- « 1 » [ بفتح فا بازاى فارسى و كسر كاف فارسى ] و فژاگين * - باضافهء ياء - بمعنى پليد و پلشت باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
[ بيت ]
هميشه تا كه مرد صالح و پاك * كند دورى ز تلويث و فژاگن
و - بحذف الف - نيز آمده چنان كه خسروانى گويد :
بيت
دو فركن است روان از دو ديده بر دو رخم * رخم ز رفتن فركن بجملگى فژگن
و فركن بمعنى جوى باشد - - و گذشت - - .
فلاكن
بمعنى جوى باشد - - و گذشت - - .
فلاخن و فلماخن
- آنچه از آن سنگ اندازند و آن را قلاسنگ و قلباسنگ « 2 » نيز گويند .
مثال اول را مولانا جامى گويد :
بيت
نخستين خواند استادان پرفن * كه بستند از برايش يك فلاخن
فلاخان نيز به اين معنى است . [ 3 ] هم او گويد [ 4 ] :
بيت « 3 »
شه از سنگى كه دارد كوهش ارخوانى چه سود او را * كه خواهد دست مرگ آخر نهادن در فلاخانش
فخن
- [ بفتح فا و خاى معجمه ] ميان باغ را گويند و در فرهنگ - به سكون خاء - آمده . [ 5 ]
فيمون
- [ به وزن ميمون ] ناميست كه بدروغ بر عذرا مانده بودند .
فروهليدن
- يعنى گذاشتن و افكندن .
مع الواو
فرخو
- [ به راى مهمله و خاى معجمه . به وزن شبرو ] پيراستن تاك باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 3 »
شاخ رز لعل و گوهر آرد بار * گر بنام كفت بود فرخو
و در تحفه بمعنى پاك كردن كشت و باغ نيز آمده .
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - « ب » : قلماسنگ .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 1 ) در برهان معنى چوب زيرين از چهارچوب در كه چوب آستانه و عتبه باشد و معنى باد دبور كه باد طرف مغرب است و ضرر آن زياده بر نفع است بخلاف باد صبا نيز دارد .
( 2 ) يعنى : فژگن .
( 3 ) فلخمان و فلخم و فلخمه و پلخم و پلخمان نيز .
( 4 ) يعنى : جامى .
( 5 ) در برهان معنى وسط حقيقى باغ نيز دارد .