مصاف و در مباحثه و درمانده شدن .
ز دست برگيرم
- يعنى رفع كنم [ 1 ] .
مثالش ظهير فاريابى :
[ بيت ]
بخشم گفتى زودت ز دست برگيرم * چگويمت كه بدستت درست و بتوانى
زادهء شش روز
- كنايه از كل مخلوقات باشد [ 2 ] مثالش خاقانى گويد :
بيت
دادهء نه چرخ را در خرج يكدم مىنهيم * زادهء شش روز را بر خوان يك شب مىخورم
زبان دادن
- كنايه از عهد و شرط كردن .
فردوسى گويد :
[ بيت ]
زبان دادن دستان « 1 » كه تا رستخيز * نهبيند نيام مرا تيغ تيز
و نيز كنايه از رخصت تكلم دادن . امير خسرو گويد :
بيت
زبانش داد شاه و مرد در سنج * در سنجيده بيرون ريخت از گنج
زنجيرى
- كنايه از فرمانبردار و مطيع باشد [ 3 ] .
زودخيز « 2 »
- كنايه از فرمانبردار و مطيع باشد . هم او [ 4 ] گويد :
بيت
بفرمود تا خازن زودخيز * كند پيل بالا بر آن گنجريز
باب السين
سر خاريدن
- يعنى نوميد شدن . و نيز كنايه از عاجز شدن در جواب خصم و شرمنده شدن . و نيز راغب كردن و تملق نمودن مر ديگرى را و لطف نمودن و تسلى ساختن . « 3 » مثال معنى اول و دوم شيخ سعدى گويد :
شعر
خارى چه بود بپاى مشتاق * تيغش بزنى كه سر نخارد « 4 »
هامش
( 1 ) - « س » : دستا .
( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 3 ) - « س » : غلق .
( 4 ) - « س » : نخاره .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) در برهان زادهء شش روزه آمده است .
( 3 ) در برهان كنايه از ديوانه است .
( 4 ) يعنى : امير خسرو .