تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1625

مساهمون:

ص١٦٢٥
مثال سوم و چهارم مولوى معنوى : [ بيت ]
من « 1 » سر و پا گم كنم ، دل ز جهان بركنم * گر نفسى او بلطف سر بنخارد مرا
و در فرهنگ بمعنى نگاهداشتن و مكر و حيله و بهانه نيز آمده . و بمعنى تعلل كردن و اهمال نمودن نيز آمده چنان كه فردوسى گويد : بيت
اگر هيچ سر خارى از آمدن * سپهبد همى زود خواهد شدن

سنگ‌زن

- كنايه از ترازوى كم‌وزن باشد .

سركهء ده‌ساله

- يعنى كينهء ديرينه .

سپيدكار

- يعنى صالح و نيكوكار [ 1 ] .

سيه‌گليم

- يعنى بدبخت . مثال هر دو لغت [ 2 ] را خاقانى گويد در مذمت كتاب شفا و نجات : [ بيت ]
اندر شفاست عارضهء هر سپيدكار * وندر نجات مهلكهء هر سيه‌گليم
مثال معنى دوم سپيدكار اين بيت منوچهرى انسب ست . شعر
يا باش دشمن من يا دوست باش و يحك * نه دوستى نه دشمن اينت سپيدكارى

سرزنش « 2 »

- كنايه از مذمت و عتاب باشد [ 3 ] مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
ترش‌روى بهتر كند سرزنش * كه ياران خوش‌طبع شيرين‌منش

سايه‌رو « 2 »

- كنايه از شب‌بيدار . و بر شب‌رو و عيار [ نيز اطلاق كنند ] .

سگدل

- كنايه از سخت‌دل باشد [ 4 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : [ بيت ]
گوسپندان كشت‌زار منند * با همه سگدلى شكار منند
و بمعنى بددل و بدمرد نيز آمده .

سه‌گانه

- كنايه از پياله باشد . مثالش انورى گويد : بيت
چون تو به سه‌گانه دست بردى * برجستم و اين سخن نشانست
هامش
( 1 ) - كلمه از « غ » است . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) و جوانمرد . ( برهان ) . ( 2 ) يعنى : سيه‌كار و سيه‌گليم . ( 3 ) برهان ندارد . ( 4 ) در برهان معنى آزاردهنده دارد .