مثال سوم و چهارم مولوى معنوى :
[ بيت ]
من « 1 » سر و پا گم كنم ، دل ز جهان بركنم * گر نفسى او بلطف سر بنخارد مرا
و در فرهنگ بمعنى نگاهداشتن و مكر و حيله و بهانه نيز آمده . و بمعنى تعلل كردن و اهمال نمودن نيز آمده چنان كه فردوسى گويد :
بيت
اگر هيچ سر خارى از آمدن * سپهبد همى زود خواهد شدن
سنگزن
- كنايه از ترازوى كموزن باشد .
سركهء دهساله
- يعنى كينهء ديرينه .
سپيدكار
- يعنى صالح و نيكوكار [ 1 ] .
سيهگليم
- يعنى بدبخت . مثال هر دو لغت [ 2 ] را خاقانى گويد در مذمت كتاب شفا و نجات :
[ بيت ]
اندر شفاست عارضهء هر سپيدكار * وندر نجات مهلكهء هر سيهگليم
مثال معنى دوم سپيدكار اين بيت منوچهرى انسب ست .
شعر
يا باش دشمن من يا دوست باش و يحك * نه دوستى نه دشمن اينت سپيدكارى
سرزنش « 2 »
- كنايه از مذمت و عتاب باشد [ 3 ] مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
ترشروى بهتر كند سرزنش * كه ياران خوشطبع شيرينمنش
سايهرو « 2 »
- كنايه از شببيدار . و بر شبرو و عيار [ نيز اطلاق كنند ] .
سگدل
- كنايه از سختدل باشد [ 4 ] . مثالش شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
گوسپندان كشتزار منند * با همه سگدلى شكار منند
و بمعنى بددل و بدمرد نيز آمده .
سهگانه
- كنايه از پياله باشد . مثالش انورى گويد :
بيت
چون تو به سهگانه دست بردى * برجستم و اين سخن نشانست
هامش
( 1 ) - كلمه از « غ » است .
( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) و جوانمرد . ( برهان ) .
( 2 ) يعنى : سيهكار و سيهگليم .
( 3 ) برهان ندارد .
( 4 ) در برهان معنى آزاردهنده دارد .