تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1623

مساهمون:

ص١٦٢٣
رعيت و مال‌گزار نيز به نظر رسيده [ 1 ] مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت
دست لطفى را كه آرى بر سر يك زيردست * در لحد خورشيد يا بى در قيامت سايه‌بان

زبان‌دان « 1 »

- كنايه از فصيح و كسى كه بر اكثر السنه مطلع باشد [ 2 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
زبان‌دانى آمد بصاحبدلى * كه محكم فرومانده‌ام در گلى

زبان ستدن

- كنايه از خاموش گردانيدن باشد :

زبان‌گير

- كنايه از جاسوس باشد .

زبان يافتن « 3 »

- كنايه از رخصت تكلم يافتن مثالش اسدى گويد : بيت
زبان يافت گوينده اندر سخن * به دو گفت اى شاه تندى مكن

زردگوش

- كنايه از منافق باشد . مثالش پوربهاى جامى گويد : [ بيت ]
كون فراخ تنگ‌چشم دل‌سياه * زردگوش دين فروش عشوه خر

زير از ميانه ريز

- كنايه از زبون باشد [ 3 ] . مثالش انورى گويد : [ بيت ]
اسبى چنان كه دانى زير از ميانه ريز * از كاهلى كه « 2 » بود نه سكسك نه راهوار

زيربر

- كنايه از كيسه‌بر باشد و نيز كنايه از منافق بود كه در ظاهر دوست و در باطن دشمن باشد .

زين بر گاو نهادن

- كنايه از روان شدن باشد .

زيرچاق

- كنايه از كسى كه بهر نوع كه خواهند مطيع و فرمانبردار باشد كذا - فى الفرهنگ [ 4 ] .

زاهد كوه

- آفتاب باشد .

زهدان نهادن

- كنايه از عاجز شدن در
هامش
( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 2 ) - كه از « غ » است . ( 3 ) - اصل : زبان دادن . ( متن تصحيح قباسيست ) .
( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) و شاگرد را نيز گفته‌اند . ( برهان ) . ( 3 ) در برهان زير از ميانه آمده است . ( و نيز رجوع به صفحهء 765 ج 2 اين كتاب ذيل لغت سكسك كنيد و اختلاف بيت را آنجا به صورت حاضر اصلاح فرمائيد ) . ( 4 ) و كمان كم‌زور . ( برهان ) .