حاصل شدن و موجود شدن و در خاطر گذشتن باشد [ 1 ] . مثال معنى اول و دوم خلاق گويد :
بيت
بر سر صد هزار دختر فكر * پسرى دوش روى بنمودست
رقص پهلو
- كنايه از پهلو به پهلو غلطيدن باشد [ 2 ] . شاعر گويد :
بيت
نيمى ز حيات رقص پهلوست * وان نيم دگر شراب تاهوست
رگ بسمل خاريدن
- كنايه از كردن كارى كه خود را بكشتن دهد . ناصرخسرو گويد :
بيت
مرغ چو بر دام و بر چنه نظر افكند * بخت بد آنگه بخاردش رگ بسمل
باب الزاء
زادهء مريخ
- يعنى آهن .
زلف بستن
- كنايه از نمودن حسن خود بعاشق و دل خود را بكمند زلف بستن .
زن كوچهء باستان
- يعنى دنيا .
زن دودافكن
- كنايه از شب باشد كذا - فى الادات [ 3 ] .
زاد و بود
- كنايه از هست و نيست و تمام سرمايه باشد . مولوى معنوى :
بيت
نور حق را كس نداند زاد و بود « 1 » * خلقت حق را « 2 » چه حاجت تاروپود
زبان زدن
- « 3 » كنايه از تكرار كردن و حفظ كردن باشد [ 4 ] مثالش شاعر :
[ بيت ]
اگر خواهى سخن گوئى سخن بشنو سخن بشنو * زبان آنكس تواند زد كه اول گوش كر دارد
زيردست
- « 4 » [ به سكون راى مهمله ] كنايه از غلام و كنيز و هركه زبون كسى باشد و بمعنى
هامش
( 1 ) - « س » : زاد و بوم . ( متن از « غ » است ) .
( 2 ) - « س » : حق .
( 3 ) - « س » : زباندان . ( متن از « غ » است ) .
( 4 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) و راه نمودن ( برهان ) .
( 2 ) و استراحت كردن . ( برهان ) .
( 3 ) وزن ساحره را نيز گفتهاند . ( برهان ) .
( 4 ) در برهان كنايه از حرف زدن و سخن گفتن است .