تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1622

مساهمون:

ص١٦٢٢
حاصل شدن و موجود شدن و در خاطر گذشتن باشد [ 1 ] . مثال معنى اول و دوم خلاق گويد : بيت
بر سر صد هزار دختر فكر * پسرى دوش روى بنمودست

رقص پهلو

- كنايه از پهلو به پهلو غلطيدن باشد [ 2 ] . شاعر گويد : بيت
نيمى ز حيات رقص پهلوست * وان نيم دگر شراب تاهوست

رگ بسمل خاريدن

- كنايه از كردن كارى كه خود را بكشتن دهد . ناصرخسرو گويد : بيت
مرغ چو بر دام و بر چنه نظر افكند * بخت بد آنگه بخاردش رگ بسمل

باب الزاء

زادهء مريخ

- يعنى آهن .

زلف بستن

- كنايه از نمودن حسن خود بعاشق و دل خود را بكمند زلف بستن .

زن كوچهء باستان

- يعنى دنيا .

زن دودافكن

- كنايه از شب باشد كذا - فى الادات [ 3 ] .

زاد و بود

- كنايه از هست و نيست و تمام سرمايه باشد . مولوى معنوى : بيت
نور حق را كس نداند زاد و بود « 1 » * خلقت حق را « 2 » چه حاجت تاروپود

زبان زدن

- « 3 » كنايه از تكرار كردن و حفظ كردن باشد [ 4 ] مثالش شاعر : [ بيت ]
اگر خواهى سخن گوئى سخن بشنو سخن بشنو * زبان آن‌كس تواند زد كه اول گوش كر دارد

زيردست

- « 4 » [ به سكون راى مهمله ] كنايه از غلام و كنيز و هركه زبون كسى باشد و بمعنى
هامش
( 1 ) - « س » : زاد و بوم . ( متن از « غ » است ) . ( 2 ) - « س » : حق . ( 3 ) - « س » : زبان‌دان . ( متن از « غ » است ) . ( 4 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) و راه نمودن ( برهان ) . ( 2 ) و استراحت كردن . ( برهان ) . ( 3 ) وزن ساحره را نيز گفته‌اند . ( برهان ) . ( 4 ) در برهان كنايه از حرف زدن و سخن گفتن است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1622 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )