[ بيت ]
ازو بستدى دستهء رنگ و بوى * يكى دسته دادى كتايون بدوى « 1 »
روباه زرد
- معروف [ 1 ] و كنايه از روز باشد . شيخ نظامى فرمايد :
[ بيت ]
چو شنگرف سودند بر لاجورد * سمور سيه زاد روباه زرد
و در فرهنگ كنايه از آفتاب باشد اما معنى اول انسب است .
روغن مغز
- كنايه از عقل باشد .
رخت بستن
- كنايه از سفر كردن و مردن باشد . مثالش شاعر گويد :
[ بيت ]
رخت بربستيم و دل برداشتيم * صحبت ديرينه را بگذاشتيم
روزگار مبر
- يعنى اوقات صرف مكن .
مثالش شيخ سعدى فرمايد :
[ بيت ]
ابر اگر آب زندگى بارد * هرگز از شاخ بيد برنخورى
با فرومايه روزگار مبر * كز نى بوريا شكر نخورى
و حكيم انورى نيز فرمايد :
بيت
يا رب آن رود بر كفش بگسل * تا ببستنش « 2 » روزگار شود
روشناس
- كنايه از معروف و مشهور باشد .
مثالش سراج الدين راجى گويد در تعريف دانشمندى :
بيت
چو برجيس شد دانشآموز دهر * چو خورشيد شد روشناس جهان
روگاه
- [ با كاف فارسى ] كنايه از ديباچهء كتاب و علم جماعه [ 2 ] و پيشواى امت باشد .
روى نمودن
- معروف [ 3 ] و نيز كنايه از
هامش
( 1 ) - مصراع اول در « س » و تمام بيت در « غ » نيست و مصراع دوم از « س » چنين است : به دستش يكى دستهء رنگ و بوى . ( متن از شاهنامه ( چاپ بروخيم ص 1457 تكميل شد ) .
( 2 ) - « س » : تا به بستش
( 1 ) يعنى روباهى كه داراى رنگ زرد باشد . و در برهان كنايه از آفتاب است .
( 2 ) در برهان دست بالاى جامه آمده است .
( 3 ) يعنى آشكارا كردن رخسار .