تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1621

مساهمون:

ص١٦٢١
[ بيت ]
ازو بستدى دستهء رنگ و بوى * يكى دسته دادى كتايون بدوى « 1 »

روباه زرد

- معروف [ 1 ] و كنايه از روز باشد . شيخ نظامى فرمايد : [ بيت ]
چو شنگرف سودند بر لاجورد * سمور سيه زاد روباه زرد
و در فرهنگ كنايه از آفتاب باشد اما معنى اول انسب است .

روغن مغز

- كنايه از عقل باشد .

رخت بستن

- كنايه از سفر كردن و مردن باشد . مثالش شاعر گويد : [ بيت ]
رخت بربستيم و دل برداشتيم * صحبت ديرينه را بگذاشتيم

روزگار مبر

- يعنى اوقات صرف مكن . مثالش شيخ سعدى فرمايد : [ بيت ]
ابر اگر آب زندگى بارد * هرگز از شاخ بيد برنخورى با فرومايه روزگار مبر * كز نى بوريا شكر نخورى
و حكيم انورى نيز فرمايد : بيت
يا رب آن رود بر كفش بگسل * تا ببستنش « 2 » روزگار شود

روشناس

- كنايه از معروف و مشهور باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد در تعريف دانشمندى : بيت
چو برجيس شد دانش‌آموز دهر * چو خورشيد شد روشناس جهان

روگاه

- [ با كاف فارسى ] كنايه از ديباچهء كتاب و علم جماعه [ 2 ] و پيشواى امت باشد .

روى نمودن

- معروف [ 3 ] و نيز كنايه از
هامش
( 1 ) - مصراع اول در « س » و تمام بيت در « غ » نيست و مصراع دوم از « س » چنين است : به دستش يكى دستهء رنگ و بوى . ( متن از شاهنامه ( چاپ بروخيم ص 1457 تكميل شد ) . ( 2 ) - « س » : تا به بستش
( 1 ) يعنى روباهى كه داراى رنگ زرد باشد . و در برهان كنايه از آفتاب است . ( 2 ) در برهان دست بالاى جامه آمده است . ( 3 ) يعنى آشكارا كردن رخسار .