رو ساختن
- كنايه از شرمنده شدن باشد .
روشندان
- كنايه از چراغدان باشد [ 1 ] .
روغن بريگ ريختن
- كنايه از كارى بىماحصل كردن باشد . نزارى گويد :
[ بيت ]
ازين نصيحت بيهوده اى رفيق ترا * چه حاصلست كه روغن بريگ مىريزى
ريش پرباد « 1 »
- كنايه از مغرور و متكبر كه در نهايت عجب و تكبر باشد [ 2 ] . مثالش حكيم سنائى گويد :
بيت
تا دگر صنعتى دراندازد * ريش پرباد سوى ده تازد
روغنزبان
- كنايه از چربگفتار باشد .
مثالش « 2 » شيخ نظامى :
[ بيت ]
نيوشنده « 3 » از گرمى شاه روم * بروغنزبانى برافروخت موم
راه قلندر
- نوائى از نواهاى موسيقى . مثالش امير معزى :
بيت
اى صنم چنگزن چنگ سبكتر بزن * پردهء مستان بساز راه قلندر بزن
و بمعنى طريق تجرد و ترك و فنا نيز باشد چنان كه « 4 » شيخ عراقى فرمايد :
بيت
صنما ره قلندر سزد ار به من نمائى * كه دراز و دور ديدم ره زهد و پارسائى
رخت افكندن
- معروف [ 3 ] و نيز كنايه از مقيم شدن و عاجز آمدن باشد و بمعنى دوم رخت نهادن نيز آمده . مثال اول بمعنى اول سراج - الدين راجى [ گويد ] :
[ بيت ]
درخور تخت رخت افكندند * رخت بر روى تخت افكندند
مثال اول بمعنى دوم هم او [ 4 ] گويد :
هامش
( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 2 ) - « س » : مثالس .
( 3 ) - « س » : نيوشند . ( متن از « غ » است ) .
( 4 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) ( روشنىدان ) منفذ و سوراخى كه در خانهها به جهت روشنايى بگذارند . و تا بدان را نيز گويند ( برهان ) .
( 2 ) برهان ندارد .
( 3 ) يعنى نهادن و انداختن و گستردن و قرار دادن جامه و گستردنى در جايى و مكانى .
( 4 ) يعنى : سراج الدين راجى .