تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1619

مساهمون:

ص١٦١٩

رو ساختن

- كنايه از شرمنده شدن باشد .

روشندان

- كنايه از چراغ‌دان باشد [ 1 ] .

روغن بريگ ريختن

- كنايه از كارى بىماحصل كردن باشد . نزارى گويد : [ بيت ]
ازين نصيحت بيهوده اى رفيق ترا * چه حاصلست كه روغن بريگ مىريزى

ريش پرباد « 1 »

- كنايه از مغرور و متكبر كه در نهايت عجب و تكبر باشد [ 2 ] . مثالش حكيم سنائى گويد : بيت
تا دگر صنعتى دراندازد * ريش پرباد سوى ده تازد

روغن‌زبان

- كنايه از چرب‌گفتار باشد . مثالش « 2 » شيخ نظامى : [ بيت ]
نيوشنده « 3 » از گرمى شاه روم * بروغن‌زبانى برافروخت موم

راه قلندر

- نوائى از نواهاى موسيقى . مثالش امير معزى : بيت
اى صنم چنگزن چنگ سبكتر بزن * پردهء مستان بساز راه قلندر بزن
و بمعنى طريق تجرد و ترك و فنا نيز باشد چنان كه « 4 » شيخ عراقى فرمايد : بيت
صنما ره قلندر سزد ار به من نمائى * كه دراز و دور ديدم ره زهد و پارسائى

رخت افكندن

- معروف [ 3 ] و نيز كنايه از مقيم شدن و عاجز آمدن باشد و بمعنى دوم رخت نهادن نيز آمده . مثال اول بمعنى اول سراج - الدين راجى [ گويد ] : [ بيت ]
درخور تخت رخت افكندند * رخت بر روى تخت افكندند
مثال اول بمعنى دوم هم او [ 4 ] گويد :
هامش
( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 2 ) - « س » : مثالس . ( 3 ) - « س » : نيوشند . ( متن از « غ » است ) . ( 4 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) ( روشنىدان ) منفذ و سوراخى كه در خانه‌ها به جهت روشنايى بگذارند . و تا بدان را نيز گويند ( برهان ) . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) يعنى نهادن و انداختن و گستردن و قرار دادن جامه و گستردنى در جايى و مكانى . ( 4 ) يعنى : سراج الدين راجى .