تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1618

مساهمون:

ص١٦١٨
مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
سر نعل بهاى سم اسبت دهم آنكه * كآيى بكمين دل من ران بگشائى
و در فرهنگ بمعنى سوار شدن نيز آورده و گفته اين از لغات اضداد است . و بمعنى برهنه شدن و عيب ظاهر كردن نيز آمده ، كذا فى المؤيد .

ران افشردن

- كنايه از تيز كردن و بر - انگيختن اسب باشد . مثالش حكيم فردوسى گويد : [ بيت ]
چو رستم بديدش بيفشرد ران * به گردن برآورد گرز گران

راستخانه

- كنايه از شخص امين باشد . مثالش خلاق گويد : بيت
چو راستخانه كسىام كه روزگار مرا * همه طرازد بر خط استوا پرده

راه افتادن

- در فرهنگ كنايه از آنست كه دزدان « 1 » بر سر كسى ريزند و غارت كنند و اكنون هر زيانى كه به كسى رسد گويد مرا راه افتاد . مثالش « 2 » اين رباعى امير خسرو آورده : [ رباعى ]
چون خنده بر آن لعبت دلخواه افتاد * چه در كله افتاد و مرا راه افتاد يك عكس مه ار بچه فتد نيست عجب * طرفه است دوچه كه در يكى ماه افتاد
- - كله - بضم كاف و فتح لام - - جانب راست و چپ اندرون دهن كه در وقت خنديدن بر ظاهر آن كه رخسار گويند گوى افتد .

رندان خاك‌بيز

- در نسخهء ميرزا بمعنى دقيق - النظر آمده و در شرفنامه بمعنى جمعى آمده كه دقيقه‌اى از دقايق را فروگذاشت نكنند .

راه بده بردن

- كنايه از آنست كه در قول و فعل كسى معقوليتى باشد . مثالش خلاق المعانى گويد : [ بيت ]
مقصود بنده ره بدهى مىبرد هنوز * گر باشدش ز نور ضميرت هدايتى

راه خفته

- كنايه از راه بسيار دور و دراز باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت
ره خفته و پاى سعيت بخواب * تو خود يكدم از خواب بيدار شو
هامش
( 1 ) - « س » : دردان . ( 2 ) - « س » : مثالس .