مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
سر نعل بهاى سم اسبت دهم آنكه * كآيى بكمين دل من ران بگشائى
و در فرهنگ بمعنى سوار شدن نيز آورده و گفته اين از لغات اضداد است . و بمعنى برهنه شدن و عيب ظاهر كردن نيز آمده ، كذا فى المؤيد .
ران افشردن
- كنايه از تيز كردن و بر - انگيختن اسب باشد . مثالش حكيم فردوسى گويد :
[ بيت ]
چو رستم بديدش بيفشرد ران * به گردن برآورد گرز گران
راستخانه
- كنايه از شخص امين باشد .
مثالش خلاق گويد :
بيت
چو راستخانه كسىام كه روزگار مرا * همه طرازد بر خط استوا پرده
راه افتادن
- در فرهنگ كنايه از آنست كه دزدان « 1 » بر سر كسى ريزند و غارت كنند و اكنون هر زيانى كه به كسى رسد گويد مرا راه افتاد . مثالش « 2 » اين رباعى امير خسرو آورده :
[ رباعى ]
چون خنده بر آن لعبت دلخواه افتاد * چه در كله افتاد و مرا راه افتاد
يك عكس مه ار بچه فتد نيست عجب * طرفه است دوچه كه در يكى ماه افتاد
- - كله - بضم كاف و فتح لام - - جانب راست و چپ اندرون دهن كه در وقت خنديدن بر ظاهر آن كه رخسار گويند گوى افتد .
رندان خاكبيز
- در نسخهء ميرزا بمعنى دقيق - النظر آمده و در شرفنامه بمعنى جمعى آمده كه دقيقهاى از دقايق را فروگذاشت نكنند .
راه بده بردن
- كنايه از آنست كه در قول و فعل كسى معقوليتى باشد . مثالش خلاق المعانى گويد :
[ بيت ]
مقصود بنده ره بدهى مىبرد هنوز * گر باشدش ز نور ضميرت هدايتى
راه خفته
- كنايه از راه بسيار دور و دراز باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
ره خفته و پاى سعيت بخواب * تو خود يكدم از خواب بيدار شو
هامش
( 1 ) - « س » : دردان .
( 2 ) - « س » : مثالس .