و صاحب فرهنگ بمعنى بيقرارى و زارى و رسوائى نيز آورده [ 1 ] اما محل تأمل است .
در لوزينه سيرداد « 1 »
- يعنى در شادى غم پيش آورد . مثالش حكيم انورى گويد :
[ بيت ]
كه بود با تو همه پوست در وفا چو پياز * كه روزگار به لوزينه در ندادش سير
و در فرهنگ مسطورست كه در لوزينه سير خوردن كنايه از فريب خوردن باشد و به اين « 2 » بيت سوزنى متمسك شده كه :
بيت
اندر ايام تو برخوان فريب روزگار * ناكسان كس شده خوردند در لوزينه سير
و بمعنى عيش را منغض كرده نيز آمده .
دستشكسته
- كنايه از بىمايه و بىقدرت بشد و بر كسى كه حرفتى و پيشهاى نداند نيز اطلاق كنند .
دو چشم چار شد
- يعنى با يكديگر ملاقات و ديدار شد .
دستارچه ساز « 3 »
- يعنى هديه بده [ 2 ] . مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
شعر
از سيم صراحى و زر مى * دستارچه ساز دلبران را
و در مؤيد بمعنى استمالت ساز و بدست بدار نيز آمده .
دست شست
- معروف [ 3 ] و بمعنى نااميد شد نيز باشد . بهر دو معنى سراج راجى گويد :
بيت
آتش حرص هركه افروزد * دستش از آب رو ببايد « 4 » شست
باب الراء
ران گشادن « 5 »
- كنايه از مركب فرود آمدن
هامش
( 1 ) - « س » : در . . دار . ( متن از « غ » است ) .
( 2 ) - « س » : و اين .
( 3 ) - « س » : دستاچه . . . دلبرا .
( 4 ) - « س » : بيابد .
( 5 ) - « س » : ران بگشاى . ( متن از « غ » است ) .
( 1 ) و بىوقرى ( برهان ) .
( 2 ) در برهان دستارچه ساختن آمده است بمعنى هديه دادن و استمالت كردن و بردست داشتن .
( 3 ) يعنى پاك كرد دست را با آب از آلودگيها . و در برهان دست شستن آمده است بمعنى ترك دادن و نااميد شدن .