تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1617

مساهمون:

ص١٦١٧
و صاحب فرهنگ بمعنى بيقرارى و زارى و رسوائى نيز آورده [ 1 ] اما محل تأمل است .

در لوزينه سيرداد « 1 »

- يعنى در شادى غم پيش آورد . مثالش حكيم انورى گويد : [ بيت ]
كه بود با تو همه پوست در وفا چو پياز * كه روزگار به لوزينه در ندادش سير
و در فرهنگ مسطورست كه در لوزينه سير خوردن كنايه از فريب خوردن باشد و به اين « 2 » بيت سوزنى متمسك شده كه : بيت
اندر ايام تو برخوان فريب روزگار * ناكسان كس شده خوردند در لوزينه سير
و بمعنى عيش را منغض كرده نيز آمده .

دست‌شكسته

- كنايه از بىمايه و بىقدرت بشد و بر كسى كه حرفتى و پيشه‌اى نداند نيز اطلاق كنند .

دو چشم چار شد

- يعنى با يكديگر ملاقات و ديدار شد .

دستارچه ساز « 3 »

- يعنى هديه بده [ 2 ] . مثالش حكيم خاقانى فرمايد : شعر
از سيم صراحى و زر مى * دستارچه ساز دلبران را
و در مؤيد بمعنى استمالت ساز و بدست بدار نيز آمده .

دست شست

- معروف [ 3 ] و بمعنى نااميد شد نيز باشد . بهر دو معنى سراج راجى گويد : بيت
آتش حرص هركه افروزد * دستش از آب رو ببايد « 4 » شست

باب الراء

ران گشادن « 5 »

- كنايه از مركب فرود آمدن
هامش
( 1 ) - « س » : در . . دار . ( متن از « غ » است ) . ( 2 ) - « س » : و اين . ( 3 ) - « س » : دستاچه . . . دلبرا . ( 4 ) - « س » : بيابد . ( 5 ) - « س » : ران بگشاى . ( متن از « غ » است ) .
( 1 ) و بىوقرى ( برهان ) . ( 2 ) در برهان دستارچه ساختن آمده است بمعنى هديه دادن و استمالت كردن و بردست داشتن . ( 3 ) يعنى پاك كرد دست را با آب از آلودگيها . و در برهان دست شستن آمده است بمعنى ترك دادن و نااميد شدن .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1617 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )