تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1615

مساهمون:

ص١٦١٥
[ بيت ]
كسى كى شود ز اهل علم و تميز * كه در غورگى گشته باشد مويز

در نخ افتادن

- يعنى در مقام خرابى كسى شدن [ 1 ] . مثالش خواجوى كرمانى گويد : [ بيت ]
فلك در نخ ما فتادست سخت * ندانم كه تا چون شود كار بخت

دست برآوردن

- كنايه از غلبه كردن و شفاعت و دعا كردن و تربيت نمودن و دعوى كردن باشد . مثال معنى اول سراج الدين راجى گويد : [ بيت ]
دست برآوردن ز اهل ستم * بر دل آفاق زند قفل غم
مثال شفاعت و دعا كردن شيخ نظامى گويد : بيت
دست برآور ز ميان چار جوى * اين غم دل را دل غمخوار جوى

دست‌گزار « 1 »

- كنايه از ممد و معاون باشد مثالش سنايى گويد : بيت
نه فقيرى چو دين و دنيا بود * مر ترا پايمرد و دست گزار « 1 »
كذا فى الفرهنگ و حكيم فرخى بمعنى مايه و سامان آورده [ 2 ] و گفته : [ بيت ]
همتش برتر از توانائيست * دادنش بيشتر ز دست‌گزار
و - بذال - نيز آمده [ 3 ] و غالبا كه بذال اصح باشد .

دندان بكام فروبردن

- كنايه از مستولى شدن باشد .

دندان به خون در بردن

- كنايه از گزيدن باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ]
كه بندى چو دندان به خون در برد * ز حلقوم بيدادگر خون خورد

دندان‌سپيد

- يعنى خندان [ 4 ] . مثالش شيخ نظامى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : دست‌گذار .
( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) معنى اخير در برهان نيست . ( 3 ) يعنى : دستگذار . ( 4 ) و شكفته و فروتنى ( برهان ) .