و كنايه از انگور نيز باشد . چنان كه « 2 » انورى گويد :
بيت
دختررز كه تو بر طارم تاكش ديدى * مدتى شد كه در آونگ سرش در كنب است
در خون شدن
- كنايه از قصد كشتن كردن .
مثالش امير مختارى گويد :
[ بيت ]
مردمان از رشك در خون من مسكين شوند * چون به حال عشق او ياد من مسكين كنند
دروندار
- كنايه از منافق باشد [ 1 ] مثالش امير خسرو :
[ بيت ]
معتبر عالم و جاهل شده * گرچه دروندار و سيهدل شده
درونپرور
- كنايه از صاحبدل باشد [ 2 ] مثالش شيخ نظامى فرمايد :
[ بيت ]
پرورشآموز درون پروران * روز برآرندهء روزىخوران
دندان تيز كردن
- كنايه از طمع بستن باشد [ 3 ] . مثالش اسفرنگى :
[ بيت ]
اى حلقهء خاتم سليمان * بر لعل تو تيز كرده دندان
دندان زدن
- كنايه از خصومت كردن و برابرى نمودن . سوزنى گويد :
[ بيت ]
كسى كه با تو بدندان زنى برون آيد * بود زمانه مر او را بقهر دندان كن
دوگانه
- بمعنى دوتا باشد . و نيز كنايه از دو ركعت نماز باشد . چنان كه « 1 » نزارى گويد :
شعر
غلام همت آنم كه چون نزارى مست * پس از دوگانهء ايزد سهگانهاى گير دست
داردار « 2 »
- كنايه از غوغا و فتنه باشد [ 4 ] چنان كه حكيم لامعى جرجانى گويد :
هامش
( 1 ) - اصل : چنانچه .
( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) و بداندرون و كينهور . ( برهان ) .
( 2 ) و صاحب مجاهده و بدستآورندهء دل مردمان ( برهان ) .
( 3 ) در برهان معنى چسبيدن و برابر كردن و خصومت ورزيدن و كينه خواستن دارد .
( 4 ) برهان ندارد .