كنان باشد [ 1 ] . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
بيت
دامنكشان كه مىروى امروز بر زمين * فردا غبار كالبدت بر هوا رود
دم دادن « 1 »
- يعنى فريب دادن و در مغلطه انداختن [ 1 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
بسى دم دادمش ليكن نشد رام * دعا هرچند كردم داد دشنام
دبه در پاى شتر افكندن « 1 »
- كنايه از مرتكب امر خطير شدن باشد كذا فى الاصطلاحات مثالش انورى گويد :
بيت
مكن بپاى شتر دبه در ميفكن و رو * مبند ، بردو ندانم كجاى زنت ، جرس
و بخاطر مىرسد كه بمعنى بر سر پرخاش آوردن و فتنه انگيختن نيز باشد و ببيت مرقوم نيز اين معنى انسب است .
دهندريده
- كنايه از ياوهگو و بىحيا باشد . مثالش سراج راجى گويد :
[ بيت ]
گل ار به روى تو دعوى كند مشو درهم * دهندريده بجز بىحيا نمىباشد
ديوار كوتاه
- كنايه از عاجز و زبون باشد .
مثالش امير شاهى گويد :
شعر
غمت صد رخنه در جان كرد ما را * مگر ديوار ما كوتاهتر ديد
ديو مردم
- يعنى جنى . و ديگر مفسد و غماز و مفتن . و بمعنى نسناس نيز آمده .
داغ شدن
- بغايت آزرده شدن و كنايه از معيوب شدن و مشهور شدن و بمعنى كهنه گشتن نيز باشد در فرهنگ .
دامن برافشاندن
- كنايه از ترك كردن و اعراض نمودن باشد [ 2 ] . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
از آن جمله دامن برافشاند و گفت * حق از بهر باطل نشايد نهفت
هامش
( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) و سفر كردن و كوچ نمودن ( برهان ) .