تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1608

مساهمون:

ص١٦٠٨

داروگير « 1 »

- كنايه از فرماندهى و ماهوى ( ؟ ) و امر و نهى باشد [ 1 ] .

دندان

- معروف [ 2 ] . و نيز كنايه از طمع باشد . مثالش نزارى گويد : بيت
بدان دو رستهء لؤلؤ ميان حقهء لعل * چه گويمت كه مرا بر لبت چه دندانست

دفتر پارين را گاو خورد

- كنايه از آنست كه حساب آخر شد و مهمان تغيير « 2 » يافت [ 3 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت
گاو خورد آن دفتر پارينه را * آب برد آن اعتبار دينه را

دم خوردن

- كنايه از فريب خوردن باشد [ 4 ] . مثالش خلاق « 3 » گويد : [ بيت ]
اى دل كه ترا گفت كه اين دم مىخور « 4 » * كانگه كه نباشى « 5 » غم عالم مىخور
نابودن « 6 » خود بديدهء عقل ببين * وانگه اگرت كرى كند غم مىخور « 7 »

دواسبه

- كنايه از سرعت‌كنان و شتابان باشد . مثالش خاقانى : [ بيت ]
دواسبه درآ و ركابى درآور * كزان چرمهء صبح يكران نمايد

ديگدان سرد

- كنايه از بخيل باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ]
بلطف و سخن گرم‌رو مرد بود * ولى ديگدانش عجب سرد بود

دربار كمان رفتن

- كنايه از كمان كشيدن باشد . خواجه سلمان گويد : شعر
چو دربار چاچىكمان رفت شاه * تو گفتى كه در برج قوس است ماه
هامش
( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 2 ) - « س » : تغير . ( 3 ) - « س » : حلاق . ( 4 ) - « س » : اين دل . . . مخور . ( متن از « غ » است ) . ( 5 ) - « س » : بنائى . ( 6 ) - « س » : تابودن . ( 7 ) - « س » : خور .
( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) هريك از استخوانهاى خرد سى دوگانه كه به دو فك چسبيده است در درون دهان و جويدن غذا را بكارست . ( 3 ) و نفس راست كردن و آسوده شدن . ( برهان ) .