داروگير « 1 »
- كنايه از فرماندهى و ماهوى ( ؟ ) و امر و نهى باشد [ 1 ] .
دندان
- معروف [ 2 ] . و نيز كنايه از طمع باشد . مثالش نزارى گويد :
بيت
بدان دو رستهء لؤلؤ ميان حقهء لعل * چه گويمت كه مرا بر لبت چه دندانست
دفتر پارين را گاو خورد
- كنايه از آنست كه حساب آخر شد و مهمان تغيير « 2 » يافت [ 3 ] .
مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
گاو خورد آن دفتر پارينه را * آب برد آن اعتبار دينه را
دم خوردن
- كنايه از فريب خوردن باشد [ 4 ] . مثالش خلاق « 3 » گويد :
[ بيت ]
اى دل كه ترا گفت كه اين دم مىخور « 4 » * كانگه كه نباشى « 5 » غم عالم مىخور
نابودن « 6 » خود بديدهء عقل ببين * وانگه اگرت كرى كند غم مىخور « 7 »
دواسبه
- كنايه از سرعتكنان و شتابان باشد . مثالش خاقانى :
[ بيت ]
دواسبه درآ و ركابى درآور * كزان چرمهء صبح يكران نمايد
ديگدان سرد
- كنايه از بخيل باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
بلطف و سخن گرمرو مرد بود * ولى ديگدانش عجب سرد بود
دربار كمان رفتن
- كنايه از كمان كشيدن باشد . خواجه سلمان گويد :
شعر
چو دربار چاچىكمان رفت شاه * تو گفتى كه در برج قوس است ماه
هامش
( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 2 ) - « س » : تغير .
( 3 ) - « س » : حلاق .
( 4 ) - « س » : اين دل . . . مخور . ( متن از « غ » است ) .
( 5 ) - « س » : بنائى .
( 6 ) - « س » : تابودن .
( 7 ) - « س » : خور .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) هريك از استخوانهاى خرد سى دوگانه كه به دو فك چسبيده است در درون دهان و جويدن غذا را بكارست .
( 3 ) و نفس راست كردن و آسوده شدن . ( برهان ) .