تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1607

مساهمون:

ص١٦٠٧

دامن در پاى افتادن

- كنايه از گريختن باضطراب « 1 » باشد [ 1 ] .

دانه كردن

- كنايه از پراكنده و پريشان كردن باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
چون گهر عقد فلك دانه كرد * زلف شب از گرد عدم شانه كرد

دامن كشيدن

- كنايه از اجتناب نمودن و اعتراض كردن باشد و دامن درچيدن نيز به اين معنى است [ 2 ] . مثال اول سراج الدين راجى گويد : شعر
چو نتوانى ازو دامن كشيدن * ببايد تلخى خويش چشيدن « 2 »
و مثال دوم هم او [ 3 ] گويد : بيت
چون دمى بىغير نتوان ديدنت * دامن از عشق تو درچيدن خوشست

دست صليبى مكن

- يعنى پيش « 3 » مخلوق دست مبند .

دست افشاندن

- كنايه از رقص كردن باشد . مولوى مثنوى : [ بيت ]
خبرت نيست كه در باغ كنون شاخ درخت * مژدهء تو بشنيد از گل و دست‌افشان شد
و كنايه از ترك دادن نيز باشد [ 4 ] . هم او [ 5 ] فرمايد : [ بيت ]
طبع سير آمد طلاق او براند * پشت بر وى كرد و دست از وى فشاند

دست برتركش زدن

- كنايه از برآراستن خويشتن باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت
دست بر تركش چو زد آن ترك مست * مىشوندش عاشقان قربان دست
هامش
( 1 ) - « س » : باصطراب . ( 2 ) - « س » : حستيدن . ( 3 ) - « س » : بيش .
( 1 ) و كنايه از اضطراب هم هست . ( 2 ) در برهان دامن دركشيدن آمده است و معنى ترك صحبت كردن نيز دارد . ( 3 ) يعنى : سراج الدين راجى . ( 4 ) و آشكار ساختن و ابا نمودن ( برهان ) . ( 5 ) يعنى : مولوى .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1607 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )