دامن در پاى افتادن
- كنايه از گريختن باضطراب « 1 » باشد [ 1 ] .
دانه كردن
- كنايه از پراكنده و پريشان كردن باشد . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
چون گهر عقد فلك دانه كرد * زلف شب از گرد عدم شانه كرد
دامن كشيدن
- كنايه از اجتناب نمودن و اعتراض كردن باشد و دامن درچيدن نيز به اين معنى است [ 2 ] . مثال اول سراج الدين راجى گويد :
شعر
چو نتوانى ازو دامن كشيدن * ببايد تلخى خويش چشيدن « 2 »
و مثال دوم هم او [ 3 ] گويد :
بيت
چون دمى بىغير نتوان ديدنت * دامن از عشق تو درچيدن خوشست
دست صليبى مكن
- يعنى پيش « 3 » مخلوق دست مبند .
دست افشاندن
- كنايه از رقص كردن باشد .
مولوى مثنوى :
[ بيت ]
خبرت نيست كه در باغ كنون شاخ درخت * مژدهء تو بشنيد از گل و دستافشان شد
و كنايه از ترك دادن نيز باشد [ 4 ] . هم او [ 5 ] فرمايد :
[ بيت ]
طبع سير آمد طلاق او براند * پشت بر وى كرد و دست از وى فشاند
دست برتركش زدن
- كنايه از برآراستن خويشتن باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
دست بر تركش چو زد آن ترك مست * مىشوندش عاشقان قربان دست
هامش
( 1 ) - « س » : باصطراب .
( 2 ) - « س » : حستيدن .
( 3 ) - « س » : بيش .
( 1 ) و كنايه از اضطراب هم هست .
( 2 ) در برهان دامن دركشيدن آمده است و معنى ترك صحبت كردن نيز دارد .
( 3 ) يعنى : سراج الدين راجى .
( 4 ) و آشكار ساختن و ابا نمودن ( برهان ) .
( 5 ) يعنى : مولوى .