شعر
من غرق ملك و نعمت ، سرمست لطف و رحمت * اندر كنار بختم خوان خوش كنار با من
كذا فى الفرهنگ .
باب الدال
دستبرد
- يعنى مالش و افزونى در حرب و غيره . مثالش حافظ شيراز گويد :
بيت
مرا مى دگر بار از دست برد * به من باز بنمود مى دستبرد
و حكيم انورى نيز گويد :
بيت
من چو نيم دستخوش آسمان * كى برم از گردش او دستبرد
« 1 » و دستبرد - - منفصل - - كنايه از گرو برد باشد [ 1 ] گويند از فلان دست برد چنان كه فرخى گويد :
بيت
به صورتگرى دست بردى زمانى * به كنداگرى گوى بردى ز آزر
دنبه نهاد
- يعنى فريب داد . مثالش حكيم خاقانى :
بيت
اجلم دنبه نهاد از برهء چرخ و هنوز * همچو آهو بره مشغول چرايند همه
در خط شد
- يعنى متغير شد و آزرده گشت .
مثالش شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
ز ديبا و غلام و اشتر و گنج * دبيرانرا قلم در خط شد از رنج
دغل درائى « 2 »
- بمعنى عيبكوشى باشد . [ 2 ]
دامن بدندان گرفتن
- كنايه از گريختن باشد [ 3 ] مثالش شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
بچابكتر از خود مينداز تير * چو افتاد ، دامن بدندان بگير
هامش
( 1 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « غ » است .
( 2 ) - « س » : دخلدرائى . ( متن از از « غ » است ) .
( 1 ) در برهان كنايه از قدرت و افزونى و دليرى در جنگ و غير جنگ و كار نمايان كردن و فتح و فيروزى و چابكدستى و فره و بازى دادن و بازى و گرو بردن از حريف است .
( 2 ) در برهان دغلدرى آمده است بمعنى عيبجوى و عيبگوى و منافق .
( 3 ) دامن بدندان كردن و جامه بدندان كردن و جامه بدندان گرفتن .