تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1606

مساهمون:

ص١٦٠٦
شعر
من غرق ملك و نعمت ، سرمست لطف و رحمت * اندر كنار بختم خوان خوش كنار با من
كذا فى الفرهنگ .

باب الدال

دستبرد

- يعنى مالش و افزونى در حرب و غيره . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت
مرا مى دگر بار از دست برد * به من باز بنمود مى دستبرد
و حكيم انورى نيز گويد : بيت
من چو نيم دستخوش آسمان * كى برم از گردش او دستبرد
« 1 » و دست‌برد - - منفصل - - كنايه از گرو برد باشد [ 1 ] گويند از فلان دست برد چنان كه فرخى گويد : بيت
به صورتگرى دست بردى زمانى * به كنداگرى گوى بردى ز آزر

دنبه نهاد

- يعنى فريب داد . مثالش حكيم خاقانى : بيت
اجلم دنبه نهاد از برهء چرخ و هنوز * همچو آهو بره مشغول چرايند همه

در خط شد

- يعنى متغير شد و آزرده گشت . مثالش شيخ نظامى گويد : [ بيت ]
ز ديبا و غلام و اشتر و گنج * دبيرانرا قلم در خط شد از رنج

دغل درائى « 2 »

- بمعنى عيب‌كوشى باشد . [ 2 ]

دامن بدندان گرفتن

- كنايه از گريختن باشد [ 3 ] مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ]
بچابك‌تر از خود مينداز تير * چو افتاد ، دامن بدندان بگير
هامش
( 1 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « غ » است . ( 2 ) - « س » : دخل‌درائى . ( متن از از « غ » است ) .
( 1 ) در برهان كنايه از قدرت و افزونى و دليرى در جنگ و غير جنگ و كار نمايان كردن و فتح و فيروزى و چابكدستى و فره و بازى دادن و بازى و گرو بردن از حريف است . ( 2 ) در برهان دغل‌درى آمده است بمعنى عيب‌جوى و عيب‌گوى و منافق . ( 3 ) دامن بدندان كردن و جامه بدندان كردن و جامه بدندان گرفتن .