تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1604

مساهمون:

ص١٦٠٤
شعر
وقت هزيمت چو خصم خم زد « 1 » از بيم جان * گه ره و بيره بريد ، گه كه و گه درشكست
و مولانا جامى نيز فرمايد : [ بيت ]
بيا تا ز هر تيرگى خم زنيم * زمانى بهم از صفا دم زنيم

خس‌پوش

- كنايه ارنفاق باشد [ 1 ] .

خس در دهن گرفته

- يعنى عاجز شده و زينهار خواهنده . كذا فى المؤيد .

خنديدن زمين « 2 »

- كنايه از دميدن سبزه باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
ز شيران بود روبهان را نوا * نخندد زمين تا نگيرد هوا

خوان‌پايه

- دستارخوان باشد . مثالش انورى گويد : بيت
گرزخوان پايهء خود لاف زند خواجه بگو * پايهء خوان به كس زنش كه بدروغ زند

خوش‌انگشت

- كنايه از مطرب و سازنده باشد . ازرقى : بيت
كامران و كامياب و شاد باش و دير زى * زى خوش انگشتان نيوش و زى پريرويان « 3 » نگر

خويشتن‌دار

- كنايه از فراغت دوست و كسى كه در حق گفتن ملاحظه كند كه مبادا زيانى به او رسد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
كسى بهتر از خويشتن‌دار نيست * كه با خوب و زشت كسش كار نيست

خون دل به ناخن رسيدن

- كنايه از گريستن و سينه خراشيدن « 4 » باشد . مثالش خاقانى گويد : بيت
به ناخن رسد خون دل بحر و كان را * كه هر ناخنش معن و نعمان نمايد « 5 »

خشك‌آورد « 6 »

- در يكى از نسخ كنايه از خاموش ماند و تغافل كند باشد .

خواب خرگوش « 6 »

- كنايه از فريب و تغافل
هامش
( 1 ) - در ديوان انورى : سر زده . ( 2 ) - « غ » : خنديدن . ( 3 ) - « س » : بربرويان . ( 4 ) - « س » : سينه از خراشيدن . ( 5 ) - « س » : نماند . ( 6 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) و پنهان كردن چيزى و كارى مشهور بطريق احتياط و مكر و حيله و استخفاى عيوب و امر قبيحى كه بمحسنات اصلاح دهند ( برهان ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1604 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )