شعر
وقت هزيمت چو خصم خم زد « 1 » از بيم جان * گه ره و بيره بريد ، گه كه و گه درشكست
و مولانا جامى نيز فرمايد :
[ بيت ]
بيا تا ز هر تيرگى خم زنيم * زمانى بهم از صفا دم زنيم
خسپوش
- كنايه ارنفاق باشد [ 1 ] .
خس در دهن گرفته
- يعنى عاجز شده و زينهار خواهنده . كذا فى المؤيد .
خنديدن زمين « 2 »
- كنايه از دميدن سبزه باشد . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
ز شيران بود روبهان را نوا * نخندد زمين تا نگيرد هوا
خوانپايه
- دستارخوان باشد . مثالش انورى گويد :
بيت
گرزخوان پايهء خود لاف زند خواجه بگو * پايهء خوان به كس زنش كه بدروغ زند
خوشانگشت
- كنايه از مطرب و سازنده باشد . ازرقى :
بيت
كامران و كامياب و شاد باش و دير زى * زى خوش انگشتان نيوش و زى پريرويان « 3 » نگر
خويشتندار
- كنايه از فراغت دوست و كسى كه در حق گفتن ملاحظه كند كه مبادا زيانى به او رسد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
كسى بهتر از خويشتندار نيست * كه با خوب و زشت كسش كار نيست
خون دل به ناخن رسيدن
- كنايه از گريستن و سينه خراشيدن « 4 » باشد . مثالش خاقانى گويد :
بيت
به ناخن رسد خون دل بحر و كان را * كه هر ناخنش معن و نعمان نمايد « 5 »
خشكآورد « 6 »
- در يكى از نسخ كنايه از خاموش ماند و تغافل كند باشد .
خواب خرگوش « 6 »
- كنايه از فريب و تغافل
هامش
( 1 ) - در ديوان انورى : سر زده .
( 2 ) - « غ » : خنديدن .
( 3 ) - « س » : بربرويان .
( 4 ) - « س » : سينه از خراشيدن .
( 5 ) - « س » : نماند .
( 6 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) و پنهان كردن چيزى و كارى مشهور بطريق احتياط و مكر و حيله و استخفاى عيوب و امر قبيحى كه بمحسنات اصلاح دهند ( برهان ) .