تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1603

مساهمون:

ص١٦٠٣
[ بيت ]
عشق بگسترد نطع ، پاى فروكوب هان * خانه‌فروشى بزن ، آستنى « 1 » برفشان

خردل

- ترسنده و بددل .

خفت و خيز

- يعنى خوابيدن و برخاستن [ 1 ] مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ]
بگفتا سراينك بشمشير تيز * بينداز و با من مكن خفت و خيز
و نيز كنايه از آهستگى و تدريج باشد . مثالش شاعر گويد : شعر
دولت آن به كه خفت و خيز بود * دولت تيز رستخيز بود

خيمه زدن « 2 »

- كنايه از عجب و تكبر كردن باشد و باد در بروت افكندن [ 2 ] . مثالش انورى گويد : بيت
كنون بخيمه زدن دانه‌اى پراكندى * كه مرغ زكر ( ؟ ) تو تا جاودان از آن چيند

خرده‌گير « 2 »

- كنايه از عيب‌كننده و معترض باشد . مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت
گر انگشت من خرده‌گيرى كند * ندانم كسى كو دبيرى كند
و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده .

خرقه ساختن

- كنايه از پاره كردن باشد . مثالش اخسيكتى گويد : بيت
چون خرقه گشت بر كتف شب رداى قار * شد غرق در غلالهء زر فرق كوهسار

خشك‌جنبان

- [ بضم خا و جيم ] كسى را گويند كه حركات بىنفع كند . مثالش حكيم سنائى گويد : [ بيت ]
كم شنيدم چو تو لت‌انبانى * تر فروشى و خشك جنبانى

خم زدن

- كنايه از گريختن . مثالش انورى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : استى . ( متن از « غ » است ) . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) و آهستگى و تأنى و تدريج و اضطراب و بيقرارى و مباشرت . ( برهان ) . ( 2 ) در برهان بجاى معنى اخير باد در بوق افكندن آمده و كنايه از فرود آمدن و مقيم شدن و نزول كردن و لشكر كشيدن هم هست .