چسپيدن
- كنايه از ميل كردن و برگشتن باشد .
چار تكبير زدن
- يعنى ترك كردن « 1 » و اين كنايه از نماز جنازه باشد كه بعد از آن مرده را وداع كنند . مثالش خواجهء شيراز گويد :
بيت
من همان دم كه وضو ساختن از چشمهء عشق * چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست
چارپهلو « 2 »
- بمعنى سير « 3 » باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
بخوان نعمت تو آز چارپهلو شد * ز بسكه خورد مربا و قليه و كولانج
جان پريان
- كنايه از شراب باشد . حكيم خاقانى :
[ بيت ]
از پيكر « 4 » گاو آيد در كالبد مرغ * جان پريان كزتن خم يافت رهايى
چارگوشه
- كنايه از تخت باشد . اثير - اخسيكتى گويد :
بيت
آن را كه چارگوشهء عزلت ميسرست * گو نوبه پنج زن كه شه هفت كشورست
و گاهى بر تابوت نيز اطلاق كنند چنان كه شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
در گوشه نشست و ساخت توشه * تا كى رسدش چهاركوشه [ 1 ]
جامهء خورشيد
- كنايه از زمين و برگ درختان . شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
ابر بباغ آمد بازىكنان * جامهء خورشيد نمازىكنان
و غبارى كه آفتاب را بپوشد نيز گويند [ 2 ] .
هامش
( 1 ) - « س » : چار تكبير زدم . . . كردم . ( متن از « غ » است ) .
( 2 ) - « س » : چهارپهلو .
( متن از « غ » است ) .
( 3 ) - « س » : سيرا . ( متن از « غ » است ) .
( 4 ) - « س » : بيكر .
( 1 ) اين مثال چهارگوشه است و البته در كنايه از تابوت .
( 2 ) و ابر و باصطلاح سالكان بدن آدمى چه جسم لباس جان است و مردمك ديده را نيز گفتهاند . ( برهان ) .