تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1598

مساهمون:

ص١٥٩٨
خورده ، يعنى چيزى پاكيزه گم كرده . كذا - فى المؤيد . مثالش شيخ نظامى فرمايد : [ بيت ]
گشت كم آن شير سگ از شيرمرد * مرد در آن غم كه جگر گربه « 1 » خورد

چپ دادن « 2 »

- كنايه از ترك دادن باشد [ 1 ] . مثالش نظامى عروضى گويد : [ بيت ]
بسيار نگه كرد چپ و راست دلم * چپ داد بتان را و ترا خواست دلم

چپ شدن « 3 »

- كنايه از منحرف شدن [ 2 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد در تعريف دل : [ بيت ]
هركرا دل چپ كمى با جان شود * راست بر جان جسم او زندان شود

چرب‌پهلو

- كسى كه مردم از او فايده يابند [ 3 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
از سفر مىآيم و در راه صيد افكنده‌ام * هست صيد چرب‌پهلو كار مغان آورده‌ام

چشم آب دادن

- كنايه از شماتت كردن باشد [ 4 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ]
چشمهء مهر مىدهد هر صبح * چشم خود را ز تاب رويت آب

چشم‌دريده

- كنايه از بيحيا باشد . مثالش خواجهء شيراز : [ بيت ]
ديدهء نرگس نگر كه پيش « 4 » تو بشكفت * چشم‌دريده ادب نگاه ندارد

جنگ زرگرى

- كنايه از جنگ ساخته باشد .

چشم‌پيش

- كنايه از شرمنده و محجوب باشد . مثالش نزارى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : كريه . ( 2 ) - « س » : چب دادن . ( 3 ) - « س » : چب شدن . ( 4 ) - « س » : بيش .
( 1 ) و فريب و دغا دادن . ( برهان ) . ( 2 ) و نقيض گرفتن . ( برهان ) . ( 3 ) و مردم فربه ( برهان ) . ( 4 ) در برهان معنى تماشا كردن دارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1598 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )