خورده ، يعنى چيزى پاكيزه گم كرده . كذا - فى المؤيد . مثالش شيخ نظامى فرمايد :
[ بيت ]
گشت كم آن شير سگ از شيرمرد * مرد در آن غم كه جگر گربه « 1 » خورد
چپ دادن « 2 »
- كنايه از ترك دادن باشد [ 1 ] .
مثالش نظامى عروضى گويد :
[ بيت ]
بسيار نگه كرد چپ و راست دلم * چپ داد بتان را و ترا خواست دلم
چپ شدن « 3 »
- كنايه از منحرف شدن [ 2 ] .
مثالش سراج الدين راجى گويد در تعريف دل :
[ بيت ]
هركرا دل چپ كمى با جان شود * راست بر جان جسم او زندان شود
چربپهلو
- كسى كه مردم از او فايده يابند [ 3 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
از سفر مىآيم و در راه صيد افكندهام * هست صيد چربپهلو كار مغان آوردهام
چشم آب دادن
- كنايه از شماتت كردن باشد [ 4 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد :
[ بيت ]
چشمهء مهر مىدهد هر صبح * چشم خود را ز تاب رويت آب
چشمدريده
- كنايه از بيحيا باشد . مثالش خواجهء شيراز :
[ بيت ]
ديدهء نرگس نگر كه پيش « 4 » تو بشكفت * چشمدريده ادب نگاه ندارد
جنگ زرگرى
- كنايه از جنگ ساخته باشد .
چشمپيش
- كنايه از شرمنده و محجوب باشد . مثالش نزارى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : كريه .
( 2 ) - « س » : چب دادن .
( 3 ) - « س » : چب شدن .
( 4 ) - « س » : بيش .
( 1 ) و فريب و دغا دادن . ( برهان ) .
( 2 ) و نقيض گرفتن . ( برهان ) .
( 3 ) و مردم فربه ( برهان ) .
( 4 ) در برهان معنى تماشا كردن دارد .