تنگچشم
- كنايه از ممسك باشد [ 5 ] . مثالش شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
نه آن تنگ چشمست « 1 » بازارگان * كه بردى سر از كبر بر آسمان
تنگ شكر
- معروف كه نيمهء خروار شكر باشد [ 2 ] چنان كه « 2 » شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
ز راوى چنين « 3 » ياد دارم خبر * كه پيشش فرستاد تنگ شكر
و نيز كنايه از دهان معشوق باشد . مثالش خلاق فرمايد :
بيت
تنگ شكر تو اى بت حورنژاد « 4 » * سبحان الله چه تنگ و شيرين افتاد
گوئى بهزار حيله زنبور عسل * بر برگ گلى نيش زد و نوش نهاد
تيغ شدن
- كنايه از روبرو شدن باشد . مثالش سيد على مصور گويد :
[ بيت ]
دى از طرفى برآمد آن طرفهپسر * با تيغ و سپر چو آفتاب از خاور
افكند سپر هركه بديدش با تيغ * ما تيغ شديم و سينه كرديم سپر
تختهبند
- كنايه از حبس كردن باشد [ 3 ] .
مثالش انورى گويد :
[ بيت ]
در احسان بگو كه باز كند * بوالحسن را چو تخته بند كنند
و ديگر بمعنى عضو شكسته را تخته بستن نيز آمده .
باب الجيم
جگر گربه خورد
- گويند فلان را جگر
هامش
( 1 ) - « س » : حسمست .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 3 ) - « س » : جنين .
( 4 ) - « س » : نزاد .
( 1 ) و تركان را نيز گويند و مردم ناديده و ديورنگ و زنى كه بيش از يك شوى نديده باشد .
( برهان ) .
( 2 ) اين معنى در برهان نيست .
( 3 ) برهان گويد پارچهاى را گويند كه چون كسى را دست مىشكند يا از جا در برود تختهها بر آن نصب كنند و آن پارچهها را بر آن تختهها و دست شكسته پيچند و بمعنى محبوس و در بند افتاده نيز هست .