هر دو معنى حكيم اوحدى فرمايد در منع شراب و بنگ :
[ بيت ]
مخور آن آب را كه تر گردى * مخور آن سبزه « 1 » را كه خر گردى
تنگدست
- كنايه از مفلس و بينوا باشد [ 1 ] مثالش شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
برش تنگدستى دو حرفى نوشت * كه اى نيك فرجام فرخسرشت
تركتازى كردن
- يعنى تاخت كردن [ 2 ] مثالش حكيم سنائى فرمايد :
شعر
تركتازى كنيم و برشكنيم * نفس زنگى مزاج را بازار
تشت از بام افتادن « 2 »
- كنايه از رسوا شدن باشد . مثالش ابن يمين گويد :
بيت
بر رغم دشمنان « 3 » منم از جانت دوستدار * اين تشت مدتيست كه از بام اوفتاد
تشت و خايه
- كنايه از زمين و آسمان و نيز نام شعبدهايست [ 3 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد :
[ بيت ]
تشت است اين سپهر و زمين خايهاى در آن * گر علم تشت و خايه ندانستهاى بدان
ترفروش
- كنايه از ريائى و ساخته باشد [ 4 ] . حكيم سنايى گويد :
[ بيت ]
كم شنيدم « 4 » چو تولت انهانى * تر فروشى و خشك جنبانى
هامش
( 1 ) - كذا و ظاهرا : سبز ( كه بمعنى بنگ است ) .
( 2 ) - « س » : افتاد ؛ « غ » : طشت . . .
( 3 ) - « س » : دشمنانت .
( 4 ) - « س » : شنيديم .
( 1 ) و تنگدستى و بىچيزى و ممسك و بخيل و مسند و مسندى كه كم بدست آيد نيز هست . ( برهان ) .
( 2 ) تركتازى ، تاخت آوردن بشتاب و تعجيل و بىخبر و ناگاه بر سبيل تاراج و غارت ( برهان ) .
( 3 ) يعنى بيضهاى كه خالى كنند و درون آن را از شبنم پر سازند و راه آن را محكم بندند و در هواى گرم در طشتى مسى گذارند چون طشت از هوا يا از آتش كه زير آن افروزند گرم شود بجانب هوا رود و از نظر غايب شود . ( برهان ) و گويد علم نجوم را نيز طشت و خايه گويند .
( 4 ) يعنى به ظاهر آراسته و به باطن بد . ( برهان ) .