تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1596

مساهمون:

ص١٥٩٦
هر دو معنى حكيم اوحدى فرمايد در منع شراب و بنگ : [ بيت ]
مخور آن آب را كه تر گردى * مخور آن سبزه « 1 » را كه خر گردى

تنگ‌دست

- كنايه از مفلس و بينوا باشد [ 1 ] مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ]
برش تنگدستى دو حرفى نوشت * كه اى نيك فرجام فرخ‌سرشت

تركتازى كردن

- يعنى تاخت كردن [ 2 ] مثالش حكيم سنائى فرمايد : شعر
تركتازى كنيم و برشكنيم * نفس زنگى مزاج را بازار

تشت از بام افتادن « 2 »

- كنايه از رسوا شدن باشد . مثالش ابن يمين گويد : بيت
بر رغم دشمنان « 3 » منم از جانت دوستدار * اين تشت مدتيست كه از بام اوفتاد

تشت و خايه

- كنايه از زمين و آسمان و نيز نام شعبده‌ايست [ 3 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد : [ بيت ]
تشت است اين سپهر و زمين خايه‌اى در آن * گر علم تشت و خايه ندانسته‌اى بدان

ترفروش

- كنايه از ريائى و ساخته باشد [ 4 ] . حكيم سنايى گويد : [ بيت ]
كم شنيدم « 4 » چو تولت انهانى * تر فروشى و خشك جنبانى
هامش
( 1 ) - كذا و ظاهرا : سبز ( كه بمعنى بنگ است ) . ( 2 ) - « س » : افتاد ؛ « غ » : طشت . . . ( 3 ) - « س » : دشمنانت . ( 4 ) - « س » : شنيديم .
( 1 ) و تنگ‌دستى و بىچيزى و ممسك و بخيل و مسند و مسندى كه كم بدست آيد نيز هست . ( برهان ) . ( 2 ) تركتازى ، تاخت آوردن بشتاب و تعجيل و بىخبر و ناگاه بر سبيل تاراج و غارت ( برهان ) . ( 3 ) يعنى بيضه‌اى كه خالى كنند و درون آن را از شبنم پر سازند و راه آن را محكم بندند و در هواى گرم در طشتى مسى گذارند چون طشت از هوا يا از آتش كه زير آن افروزند گرم شود بجانب هوا رود و از نظر غايب شود . ( برهان ) و گويد علم نجوم را نيز طشت و خايه گويند . ( 4 ) يعنى به ظاهر آراسته و به باطن بد . ( برهان ) .