پوستين كردن
- يعنى عيب كسى كردن [ 1 ] مثالش سراج الدين راجى گويد :
[ بيت ]
چه حاصل پوستين كردن كسان را * كه صد گرگت درون پوستين است
باب التاء
ترازوى پولاد سنجان
- كنايه از نيزهء مبارزان باشد كذا فى المؤيد . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
ترازوى پولاد سنجان بميل * ز كفه بكفه همىراند سيل
تردامن
- يعنى آلودهء معصيت [ 2 ] . مثالش مجير الدين بيلقانى گويد :
بيت
تردامنى كه ننگ وجودست گوهرش * دريا نشسته خشك لب از دامن ترش
تركجوش
- كنايه از يخنى خام كه تركان كنند [ 3 ] . مثالش مولوى معنوى :
بيت
ترك جوشى كردهام من نيم خام * از حكيم غزنوى بشنو تمام
ترازو چشمه داشتن
- كنايه از زيادتى يك پلهء ترازو [ است بر ديگرى ] . شاعر گويد :
بيت
چو غزنيجى « 1 » بمحشر زنده گردد * بسنجد طاعتش ايزد به ميزان
كم آيد طاعتش گويد خدايا * ترازو چشمه دارد سر بگردان
تردست
- كنايه از چست و چابك باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
بتردستى اگر صورت كشيدى * از آن صورت گل معنى دميدى
ترشدن
- معروف [ 4 ] و كنايه از اعراض شدن بسبب شرمندگى از ظرافت و هزل و امثال آن . مثال
هامش
( 1 ) - « س » : غرنيجى . ( متن از « غ » است ) .
( 1 ) و بدگويى كردن . ( برهان ) .
( 2 ) فاسق و فاجر و بدگمان و عاصى و مجرم و گناهكار . ( برهان ) .
( 3 ) گوشت نيم پخته را گويند . ( برهان ) .
( 4 ) يعنى : خيس شدن . به آب يا مايعى ديگر آلوده گشتن .