تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1594

مساهمون:

ص١٥٩٤

به چشم « 1 » كردن

- كنايه از انتخاب كردن به چشم « 1 » [ 1 ] . مثالش حافظ شيراز : بيت
به چشم « 1 » كرده‌ام ابروى ماه سيمائى * خيال سبزخطى نقش بسته‌ام جائى

پر انداختن

- كنايه از عاجز شدن و قاصر آمدن [ 2 ] « 2 » . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
از شكوه هماى رايت شاه * كركس آسمان پر اندازد

پل شكستن

- كنايه از بىطاقتى و محروم گردانيدن [ 3 ] مثالش خاقانى : [ بيت ]
عاشق محترم بسى دارى * پل همه بر من گدا شكنى

بنيچه

- كنايه از جمعى بود كه بر املاك و حرف بندند .

بخيه بر روى كار

- كنايه از رسوا شدن و آشكارا گشتن راز باشد [ 4 ] . شيخ سعدى گويد : شعر
برهمن شد از روى من شرمسار * كه شنعت بود بخيه بر روى كار

به آب اندر شكر دارد

- يعنى گدازانست و ضعيف مىشود [ 5 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت
ميان لاغر چرا نبود كه گوهر مىكشد دايم * لبش باريك چون نبود به آب اندر شكر دارد

بر آب بگوى

- يعنى حالى بگو و زود جواب بده .
هامش
( 1 ) - « س » : بجشم . ( 2 ) - بجر « غ » : گناه .
( 1 ) و نشان كردن و تندوتيز نگريستن و چشم‌زده كردن و چشم‌زخم رساندن . ( برهان ) . ( 2 ) و زبون گرديدن و فروماندن و بمعنى پر ريختن و تولك كردن جانوران پرنده و مجرد گشتن و نشاط كردن و پرمهره كردن ( برهان ) . ( 3 ) برهان محروم ماندن و بىطاقت شدن گويد . ( 4 ) بخيه بر روى كار بمعنى رسوا و آشكارى رازست و با معنى متن ما « بخيه بر روى كار افتادن » تناسب دارد . ( 5 ) برهان ندارد .