تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1593

مساهمون:

ص١٥٩٣
بزرگى [ 1 ] . هم او [ 2 ] فرمايد : [ بيت ]
روزى از آنجا كه فراغى رسيد « 1 » * باد سليمان بچراغى رسيد
و در فرهنگ كنايه از رسيدن بدولتى نيز باشد .

پس گوش افكندن

- كنايه از فراموش كردن باشد . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت
دماغى كو ببويد آن سپرغمهاى خوش‌بويت * پس گوش افكند عالى حديث غم چو اسپرغم

پنبه در گوش

- كنايه از غافل باشد [ 3 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ]
بر بناگوش پنبه‌ات بس نيست * پنبه در گوش تا بكى باشى
گويند پنبه از گوش بردار ، چنان كه كمال اسمعيل گويد : بيت
چو پنبه‌زار بناگوش بشكفيد ترا * ز گوش پنبه برون كن به كار حق پرداز
و شيخ سعدى نيز گويد : بيت
ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده * و گر تو مىندهى داد روز دادى هست

پهلو كند و پهلو تهى كند

- هر دو كنايه از احتراز كردن و گناه كردن باشد . مثال اول شيخ نظامى گويد : شعر
شه از رزم او به كه يكسو كند * كزان پهلوان پيل پهلو كند
مثال دوم شاعر گويد : [ بيت ]
پهلو تهى كند اجل از تيغ تو ولى * از دشمنان دولت تو پر كند شكم

پايين‌پرستى

- كنايه از اطاعت و انقياد و خدمتكارى . مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت
بدرگاه خسرو خرامش كنم * به پائين پرستيش رامش كنم
كذا فى الفرهنگ .

بجاى آوردن

- كنايه از كردن و بفعل آوردن باشد [ 4 ] .
هامش
( 1 ) - « س » : روزى از آنجا فراغى رسيد .
( 1 ) در برهان بچراغ رسيدن است . ( 2 ) يعنى : نظامى . ( 3 ) و سخن ناشنو . ( برهان ) . ( 4 ) و شناختن و دانستن ( برهان ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1593 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )